سقای آب و ادب: فرازهایی از زندگی سقای کربلا

سقای آب و ادب: فرازهایی از زندگی سقای کربلا

سقای آب و ادب : سیدمهدی شجاعی

معرفی:

بی اختیار حالت دگرگون می شود و زمزمه می کنی: عمو جونم، عموی مهربونم! عموجونم … و اشک است که…
در عراق مردم چه شیعه چه سنی، قسم های راستشان “به حضرت عباس” است و چنان از این آقا می ترسند و دوستش دارند و چنان به این آقا امید دارند و تکیه می کنند که همه را متحیر می کند.
داستان این کتاب داستان این آقاست.

خلاصه:

این کتاب توصیفی شیرین و خواندنی از زندگانی آقای “ماه “است! روایتی جذاب که قمر را از عباس علی تا عباس فاطمه به تصویر می کشد. نظر من را بخواهید این کتاب خلاصه ای ندارد. انصاف بدهید، مگر “عباس” هم خلاصه می شود ؟!!

بریده کتاب(۱):

اکنون و از ساعتی پیش تا کنون، هر کودکی که می گوید: آب. سکینه می گوید: عمو. و آنقدر مفهوم آب و عمو به هم گره خورده است که یکی از بچه ها تا می پرسد: اگر عمو آب نیاورد؟ سکینه پاسخ می دهد: مگر ممکن است عمویمان ابوالفضل کاری را بخواهد و نتواند؟
عباس برای سکینه تجسم همه ی آرمان های دست نیافتنی است، تجسم همه ی قهرمان های ابدی و ازلی است. عباس برای سکینه تجسم علی است. سکینه عباس را فقط دوست ندارد او را مرشد و مراد می شمرد و مریدانه به او عشق می ورزد.

بریده کتاب(۲):

من تو را بزرگ کرده ام. نیازی نیست در کنار تو باشم تا بدانم چه می کنی و چه می کشی. از همینجا، از پشت پرده خیمه ها و از ورای نخل ها هم تو را می بینم. و صدای نفس هایت را می شنوم. دلم از همین جا که هستم با ضربان قلب تو، نه، با ضربان گام های اسب تو می تپد و از مضمون زمزمه زیر لبت، در رگ های جانم خون تازه می دود…

بریده کتاب(۳):

آنچه عباس امروز در نگاه حسین دیده است برای این فرمان یا خواهش، در همه ی عمر عباس بی سابقه بوده است.
عباس جان! اگر می توانی کمی آب بیاور.
و عباسِ عاشق، عباس مأموم، عباس مرید، عباس ادب، آب شده در مقابل این خواهش آب.

بریده کتاب(۴):

عباس باید هم از مشک محافظت کند، هم از جان خویش، حفظ جان برای حفظ آب و حفظ آب برای حفظ جانان.
ص ۹۲

بریده کتاب(۵):

و وقتی به نزد حسین بازگشته است، فریاد العطش بچه‌ها را شنیده است و باز رخصت جنگیدن خواسته است. 
و امام به او فقط رخصت یا ماموریت آوردن آب داده است.
و بعید نیست که در این رخصت و ماموریت، گوشه چشمی هم به هویت و شخصیت عباس داشته است، به رسالت عباس. به این‌که سلحشوری و کشتن صدها تن از دشمن برای عباس افتخار نیست. افتخار یا رسالت عباس، زنده کردن است، سیراب کردن است، حیات بخشیدن است. 
ص ۵۳

بریده کتاب(۶):

پرده اول: 
و اکنون این اوست و آبی که تا زانوان او و شکم اسب، بالا آمده.
اکنون این اوست و آب و مشک خالی و بچه‌های حسین‌
اکنون این اوست و تنی که از تشنگی ناتوان شده.
اکنون این اوست و هجوم لشگر عقل از هزارسو که او را به نوشیدن آب ترغیب می‌کند:
تو علمدار لشگر حسینی، باید استوار بمانی.
تو محافظ بچه‌های حسینی باید توان در بدن داشته باشی.
وقتی به جرعه‌ای آب می‌توان توان هزار باره گرفت، چرا این توان را -نه از خودت که- از انجام رسالتت دریغ می‌ کنی؟

بریده کتاب(۷):

پرده دوم:
دست‌هایش را باز می‌کند و آب را به شریعه برمی گرداند. دل به حکم امام عشق می‌ سپارد و سپاه عقل را مضمحل می‌ کند.
مگر تو از آب توان می‌ گیری؟!
مگر تو به مدد جسم راه می‌ روی؟
برای من اکنون جنگیدن اصل نیست. عشق به حسین اصل است. حتی جنگیدن در راه حسین هم به اندازه خود حسین اصل نیست. اصل، حسین است.
اصل این است که وقتی حسین تشنه است، آب خوردن من نامردی است، نامریدی است، نابرادری است، ناعاشقی است.
و الله لااَذوقُ الماء و سیّدیَ الحُسَین عطشانا.
ص ۴۳، ۴۴

بریده کتاب(۸):

ماه روشنی‌اش را، گرمی‌اش را، هستی‌اش را و هویتش را از خورشید می‌گیرد‌.
و ماه، بدون خورشید به سکه‌ای سیاه می‌ ماند که فاقد هویت و ارزش و خاصیت است.
و آن‌ها که مرا به لقب قمر، مفتخر ساخته‌اند، نسبت میان ماه و خورشید را چه خوب می‌ فهمیده‌اند! 
من به طفیلی حسین آمده‌ام و به عشق حسین زیسته‌ام.
ص۴۱

بریده کتاب(۹):

پدر به برادرش -عقیل که در علم انساب ورودی به کمال داشت- گفت که:
زنی می‌خواهد که در رشادت و شهامت و شجاعت نمونه باشد و فرزندانی رشید و دلاور و سلحشور و بی‌باک بیاورد‌.
و عقیل قبیله بنی‌کلاب را معرفی کرد و از این قبیله، خانواده بنی حزام را و از این خانواده، فاطمه رشیده را.
فلسفه انتخاب مادرم و تولد من و برادرانم، پدید آوردن یاورانی برای حسین بود.
یعنی که من برای حسین و به خاطر حسین آمدم.
ص ۱۹

بریده کتاب(۱۰):

این عباس کسی است که حضرت امام جعفر صادق، فرزند امیرالمومنین، به زیارت آستان او شتافته و خطاب به او تعابیری از این دست گفته است: 
“سلام بر تو ای عبد صالح و بنده ارجمند خدا! ای مطیع محض خدا و فرمان‌بر رسول خدا و امیرمومنان و حسن و حسین -علیهم السلام-“
ص۲۰۵

بریده کتاب(۱۱):

ادامه حیات عباس، به اعتبار شناسنامه شهادت نیست.
ادامه حیات عباس، به اتصال وجه ربوبی است.
کلُ مَن علیها فان. و یَبقی وجهُ ربِّکَ ذوالجلال و الاِکرام.
ص ۲۰۱

بریده کتاب(۱۲):

اگر این کشتی نجات، بناست که در برّ و بحر بگردد و گم‌ گشتگان و درماندگان و نجات‌ جویان را بیابد و در خود جای دهد، دست هایی باید که دست‌های استمداد و التجاء را بگیرد و صاحبانشان را در کشتی رستگاری بنشاند.
این افتخار الی الابد از آنِ دست‌های توست.
ص ۱۹۸

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.