مرور رده

خاطرات کتابی من و خانواده ام

خاطره: دردسرهای کتابخوانی من و دخترام و شیرینی های راه حل هامان

خاطره :دردسرهای کتابخوانی من و دخترام من دو تا بچه دارم. یکیشون نوزاده و دخترم کلاس هشتمه! و از اونجایی که خانوما هیچ وقت سنشون نمیره بالا، منم هنوز سنم همون حدودای دخترمه! بعد از آشنایی با یه موسسه که کتابهای بسیار خوب و متفاوتی داشت،

خدایا خوبی ها را به دست ما به مردم برسان

مادربزرگ ها هم عالمی دارند برای خودشان. دستت را می گیرند و می گذارند وسط قصه هایشان. عینک مادر بزرگ را برمی دارم!ها می کنم! با گوشه لباسم شفاف شفاف می شود. گونه ی آویزان و سرخش را می بوسم و عینک را قاب چشمانش می کنم. ـ مادر جون.…