کتاب هرسال قبل از زنگ اول : همراه این خانواده در کوچه های انقلاب قدم بزنید

کتاب هرسال قبل از زنگ اول : همراه این خانواده در کوچه های انقلاب قدم بزنید

کتاب هرسال قبل از زنگ اول
نویسنده: مژگان بابامرندی
انتشارات به نشر

بریده کتاب:

دستش را می گیرم تا از خیابان رد شویم. خیلی کند راه می رود. تقریبا او را می کشانم. می رویم رو به روی اداره برق. بابا رنگ و رو ندارد. می نشیند لب پله یکی از خانه ها. من هم کنارش می نشینم. می گوید: “درست همین جا بود. همین موقع ها هم بود، اما سی سال پیش. من تازه آمده بودم تهران.”
ص ۸

بریده کتاب(۲):

صندلی می گذارم کنار پنجره. همه تند تند راه می روند. دست بیشتر رهگذران، پنبه است. دلم می خواهد می رفتم بین مردم. حالا اگر مامان اینجا بود، می گفت: “هرچه که بشود، به ما مربوط نمی شود. مردم هر کاری دلشان می خواهد، بکنند. ما زندگی عادی خودمان را می کنیم.”
ص ۱۶

بریده کتاب(۳):

دو ماشین دیگر هم می ایستند. همه می آیند کنار بابا. آنها می خواهند خون بدهند. یکی از همسایه ها یک فلاسک آب پرتقال آورده است. همه راه میافتیم. یادم می افتد که پالتو نپوشیده ام . هیچ کس پالتو نپوشیده است. هوای بهمن است؛ اما کمی دیگر بهار از راه می رسد!
ص ۲۰

بریده کتاب(۴):

شاید کوچه ما تنها کوچه ای باشد که اسمش، اسم یک خانم شهید است. به نام “شهید نسرین لطفی” است. مامان باز هم روسری خالدارش را سرش کرده است. باز هم سیزدهم آبان است. باز هم تمام لوازم التحریر آن موقعش را از بوفه درآورده و روی میز گذاشته است. عکس نسرین هم کنار آنهاست.
ص ۲۱

مرتبط با کتاب هرسال قبل از زنگ اول

بیشتر بخوانیم…
چقدر حرف نمی زند : مجموعه داستانی و خواندنی از مفاهیم مهم…

بیشتر ببینیم..
صدایمان را همه‌ی جهانیان بشنوند(الله اکبر)

 

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.