کتاب نیمه ی پنهان ماه۷ : عاشقانه ای کم نظیر از دل واقعیت

کتاب نیمه ی پنهان ماه7 : عاشقانه ای کم نظیر از دل واقعیت

کتاب نیمه ی پنهان ماه۷ :
کاظمی به روایت همسر شهید
نویسنده: نفیسه ثبات
انتشارات: روایت فتح

معرفی :

کتاب نیمه ی پنهان ماه۷: خاطرات عاشقانه اززندگی شهید ناصر کاظمی

دو نفری که با هم زندگی کردند. هم دیگر را دوست داشتند و عزیز یک دیگر بودند.
یکی رفت برای دفاع از کشور و جانش را فدا کرد و دیگری هنوز دارد مبارزه می کند.
این کتاب ها داستان زندگی عاشقانه است.
کتاب نیمه ی پنهان ماه۷ خاطرات عاشقانه اززندگی شهید ناصر کاظمی است

بریده کتاب(۱):

ناصر آمد دنبالم که با هم برویم کوه. رفتیم دربند، ناصر برایم تعریف کرده بود که دوران دانشجویی زیاد می رفته کوه.
چند ساعتی که رفتیم، ناصر نشست روی یک تخته سنگ از خودش گفت: قول داد که توی زندگی نگذارد به من سخت بگذرد.
کمی با هم حرف زدیم.
هنوز خیلی با هم صمیمی نشده بودیم.
رویمان نمی شد راحت با هم حرف بزنیم.
موقع پایین آمدن شیب سر پایینی خیلی تند بود، چند بار نزدیک بود لیز بخورم و با سر بیایم پایین.
هر بار ناصر برگشت عقب، دستش را آورد جلو ولی زود دستش را کشید عقب.

بعدها بهم گفت: اون روز اون قدر جدی بودی که فکر کردم اگه دستت رو بگیرم یکی می خوابونی تو گوشم. بالاخره رسیدیم پایین و بستنی خوردیم بعد هم رفتیم، گل مریم برای شام. جای دنج و آرومی بود.
ناصر این جور جاها رو خیلی خوب می شناخت، می گفت: نعمت های خدا برای مسلمون هاست،
بچه مسلمون باید جاهای شیک بره، غذاهای خوب بخوره، لباس های مناسب بپوشه.
توی مدتی که با ناصر زندگی کردم توی بهترین رستورانهای تهران غذا خوردم.
ص ۴۱

بریده کتاب(۲)

ناصر نشست جلوی پای منیژه.
آرام کفش هایش را بیرون آورد.
کفش نو را پایش کرد. منیژه سرش را انداخته بود پایین و فقط نگاهش می کرد. نمی دانست چکار کند.
ناصر بند کفش ها را محکم کرد.
هنوز بلند نشده بود که مشتری ها می خندیدند و پچ پچ می کردند؛
منیژه گفت: ناصر پاشو دیگه همه دارن نگامون می کنن.
ناصر گفت: خب نگاه کنن گناه که نکردیم، پای خانوممون کفش کردی
ص ۵۸و ۵۹

مرتبط با کتاب نیمه ی پنهان ماه۷ 👇🏻👇🏻👇🏻

بیشتر بخوانیم….
اینک شوکران۱ : منوچهر مدق به روایت همسر شهید. یک زندگی شیرین ولی پر از سختی

بیشتر ببینیم….
کلیپ هایی از جنس این عاشقانه…

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.