کتاب دخترانه (زندگی به سبک شهدا) : یک روش، یک سبک، یک مسیر فوق العاده جذاب

0

کتاب دخترانه (زندگی به سبک شهدا)
نویسنده: عبدالعزیز فاتحی مجرد
انتشارات موسسه روایت سیره شهدا

بریده کتاب:

۱. تو هیچی نیستی 🌱

 زین الدین بین بسیجی ها خیلی محبوبیت داشت. بچه‌ها از بودن کنار زین الدین ذوق می ‌کردند، انگار از شادی می خواستند بال در بیاورند. با شور و شوق می دویدند دنبالش، آن وقت روی دست بلندش می کردند و شعار می ‌دادند” فرمانده آزاده…”.

یک بار بعد از چنین قضیه ای، آقا مهدی که به سختی خودش را از چنگ  بچه‌ های بسیجی خلاص کرده بود؛ با چشمانی اشک آلود نشسته بود برای تأدیب نفس. به خودش تشر می زد و می گفت: مهدی! خیال نکنی کسی شدی که این ها این قدر به تو اهمیت می دن.  تو هیچی نیستی، تو خاک پاک بسیجی هایی…
همین طور می ‌گفت و آرام آرام گریه می کرد.

 🌷مهدی زین الدین

بریده کتاب(۲):

۲. زنگ انشا🗒

کلاس پنجم بودیم که معلم یک موضوع خیلی سخت را برای نوشتن انشاء به ما داده بود. حسین در نوشتن انشاء بسیار زبردست بود. ولی من بر خلاف او خیلی ضعیف بودم. وقتی حسین انشایش را نوشت، من از فرصت استفاده کردم و از روی انشای او  نسخه برداری کردم. وقتی معلم به کلاس آمد، از من خواست تا انشایم را بخوانم. وقتی خواندم، معلم مرا تشویق کرد وبه خاطر نوشتن انشای خوب، یک جایزه برایم در نظر گرفت.
وقتی نوبت حسین رسید، به جای اینکه بگوید من از انشاء او تقلب کرده‌ام، گفت: امروز انشاء ننوشته ام!
حاضر شد نمره منفی از معلم بگیرد ولی آبروی من را جلوی معلم و بچه ها نریزد.

🌷شهید حسین عاشقی

بریده کتاب(۳):

۳. یک لحظه🕑

برای ارتباطش با خدا یک لحظه راهم از دست نمی داد. حتی سرکار، توی مغازه یک جلد قرآن گذاشته بود روی میز؛  وقتی مشتری نداشت سرش توی قرآن بود و آرام آرام زمزمه می کرد. همین که مشتری می آمد، نشانه را بین قرآن می گذاشت و به کار مشتری می رسید.  مشتری که می رفت،  محمود هم می رفت سراغ قرائتش.

🌷شهید محمود ادب

بریده کتاب(۴):

۴. تازه عروس💃

تازه ازدواج کرده بودم. آمده بود منزل ما. گفت: آبجی! نکنه خدای نکرده  چون تازه عروسی، گول شیطون رو بخوری وبا صورت آرایش کرده بری بیرون! خدا خوشش نمیاد.

🌷شهید ابوالقاسم اصلاحی

بریده کتاب(۵):

مطالعه📚

وقت استراحتمان بود و داشتیم اوقات فراغت را سپری می کردیم. من مشغول صحبت با یکی از مسئولان بودم که نگاهم به احمد افتاد. گوشه ای نشسته بود و کتابی از شهید مطهری را مطالعه می کرد.  صحبت هایم که تمام شد،  صدایش کردم تا به سنگر برویم. وقتی آمد دیدم کتاب دستش نیست.

گفتم:”اونجا داشتی کتاب می خوندی،  ولی الان کتاب دستت نیست!  کتابو چیکار کردی؟ ” دکمه های بلوزش را باز کرد و کتاب را از زیر لباس بیرون آورد و گفت :”این کتاب همیشه اینجاس، وقت هایی که فراغت داشته باشم، می خونمش”.

🌷شهید احمد عوض کننده قراقی

بریده کتاب(۶):

قبل از رفتن به مدرسه، ایستاده بود توی حیاط و مشغول وضو گرفتن بود. با تعجب پرسیدم: مگه الان وقت نماز که داری وضو میگیری؟ گفت:میدونی مادر! مدرسه عبادتگاه؛ بهتره آدم هر وقت می خواد بره مدرسه، وضو داشته باشه.
بعدها که بیشتر به کارهایش دقت کردم، فهمیدم که وضوگرفتن کار هر روزش شده.

🌷شهیدرضاعامری

بریده کتاب(۷):

شب ها معمولاً رختخواب نمی انداخت. بیشتر وقت ها روی کتاب‌ها خوابش می ‌برد. می گفت: شما سراغ خواب نرید.
اونقدر کار و مطالعه کنید تا خسته بشید و خواب به سراغ شما بیاد.

🌷شهید رسول هلالی

بریده کتاب(۸):

درس خواندنش کمی با بقیه فرق داشت. زمان نوشتن یادداشت هایش، اگر فکرش کند می شد یا در مسئله ای می ماند، گوشه ی یادداشتش می نوشت، الهی و ربی من لی غیرک.

🌷شهید مجید شهریاری

بریده کتاب(۹):

ای خدا! من باید از نظر علم از همه برتر باشم؛ تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم.

🌷شهید دکتر مصطفی چمران

بریده کتاب(۱۰):

قناعت یعنی مبارزه با نفس در برابر زیاده ‌خواهی‌ها؛ و زمانی که انسان روحیه ی قناعت را در وجودش تقویت کرد، می تواند با نفس خویش مقابله کند. امام علی علیه السلام می فرمایند: کمک کننده ترین عامل در راه خودسازی، قناعت است.

مرتبط با کتاب دخترانه ( زندگی به سبک شهدا) 👇👇👇

بیشتر بخوانیم..
خودسازی به سبک شهدا : هرکسی یکبار فرصت زندگی دارد… باید آن را بهترین، نقش زد

بیشتر ببینیم…
قدس ،خواهيم آمد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.