کتاب داداش ابراهیم : روایت ها و داستان های کوتاه و خواندنی در وصف شهید ابراهیم هادی

کتاب داداش ابراهیم : روایت ها و داستان های کوتاه و خواندنی در وصف شهید ابراهیم هادی

کتاب داداش ابراهیم
نویسنده: محمدعلی جابری
انتشارات کتابک

بریده کتاب:

وقت نماز صبح، ناگهان ابراهیم از سنگر خارج شد و به سمت عراقی‌ ها حرکت کرد. روی سنگی به سمت قبله ایستاد و با صدای بلند اذان گفت. هرچه دوستانش گفتند: “بیا عقب، الآن عراقی‌ ها تو را می‌ زنند.” توجه نکرد. ابراهیم که شروع به اذان کرد عراقی‌ ها هم دست از تیراندازی کشیدند. آخر‌های اذان بود که تیری شلیک شد و به گردن ابراهیم خورد.
ص ۱۵

بریده کتاب(۲):

آنها فوری به سمت ماشین تیراندازی کردند. راننده و افسر عراقی کشته شدند، اما بیسیم‌ چی آن ها زنده ماند. پایش تیر خورده‌ بود و التماس می‌ کرد که او را نکشند. ابراهیم او را روی دوشش گذاشت تا به سمت نیروهای ایرانی ببرد.
ص ۱۶

بریده کتاب(۳):

مرتضی گفت: “داداش ابراهیم اجازه بده صبح برویم. الآن هوا تاریک است و حسابی هم باران می‌ آید.” ابراهیم فکری کرد و گفت: “نه، باید برویم. اصغر فرمانده ماست و اطاعت از فرمانده واجب است.”
ص ۱۹

 

بریده کتاب(۴):

ابراهیم گفت: “وقتی ما با سرعت از کنارش رد شویم، دلش می سوزد و ناراحت می‌ شود که چرا نمی‌ تواند مثل ما راه برود. پس آهسته دنبالش می‌ رویم تا خدای نکرده ناراحت نشود.”
ص۲۲

 

بریده کتاب(۵):

ابراهیم هم مثل ما خیلی چیزها را نمی‌ دانست، اما همیشه دنبال یادگیری بود. او هم مثل ما اشتباه می‌ کرد، اما تا متوجه اشتباهش می‌ شد دیگر تکرار نمی‌ کرد.

مرتبط با کتاب داداش ابراهیم

بیشتر بخوانیم…
سلام بر ابراهیم: ورزشکار، شجاع، دلاور، پهلوان، جوانمرد، درس…

بیشتر ببینیم…
انیمیشن زیبایی براساس کتاب #سلام‌ بر‌ ابراهیم

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.