مرد : اگر می خواهید عاشق حاج احمد متوسلیان شوید حتما بخوانید

احمد متوسلیان

کتاب مرد ،داود امیریان، سوره مهر

معرفی:

این یکی با بقیه فرق می کند.
مردی که آرزو و امید داریم زنده باشد و باز هم برگردد. سرداری که صهیونیست ها او را اسیر کردند و تا امروز از سرنوشت او کسی اطلاع ندارد.
فرماندهی که خرمشهر را ناموس خود می دانست و با اشغال آن توسط بعثی ها تا آنجا را آزاد نکرد آرام نشد،
اما پس از پس گیری خرمشهر خبر حمله اسراییل به لبنان و سوریه رسید و او به یاری برادران لبنانی و سوری خود شتافت، ولی ناجوانمردانه به اسارت گروه های صهیونیستی درآمد.

خلاصه:

یکی از کتاب های بی نقص و فوق العاده جذاب درباره احمد متوسلیان است.
بسیار ماهرانه بیان شده است.
فعالیت ها و زندگی سردار رشید حاج احمد متوسلیان و نحوه اسارتش در لبنان توسط صهیونیست ها.

بریده ای از کتاب(۱):

شفیعی گفت: یاسینی اولین نفر نیست.
قبل از او برای هفت – هشت نفر از بچه ها تو همین بیمارستان مراسم بله برون و عقد کنان راه انداخته اند. ببین برادر احمد می گم میخوای …
احمد به تندی حرف شفیعی را برید و گفت:
لازم نکرده برای من کاری کنی . راست می گی برای خودت آستین بالا بزن .
– چی می گی حاجی من بدبخت زن دارم .
اگه بفهمه که می خوام دست از پا خطا کنم دو تا توپ خونه آتیش حرومم می کنه. (صفحه ۴۱)

بریده ای از کتاب(۲):

دکتر و پزشک یارها با تعجب به یکدیگر زل زده بودند؛ باورشان نمی شد که او درد را تحمل کرده و حتی آه نگفته باشد.
رضا پرسید: چرا نگذاشتید بیهوشتون کنن حاجی ؟
احمد سر به شانه رضا گذاشت و گفت:
شاید موقع بی هوشی آمار و اطلاعات عملیات را می دادم. شاید اون جا کسی بود. (صفحه ۱۱۹)

بریده ای از کتاب(۳):

برادران ایرانی، ما انتظار آمدن شما را نداشتیم.
من از سوی رئیس جمهورمان آقای حافظ اسد و مردم سوریه و لبنان به شما خیر مقدم عرض می کنم.
شما در حالی به کمک ما آمده اید که کشور خودتان درگیر جنگ است، اما کشورهای مسلمان و حتی عرب زبان کوچک ترین قدمی برای یاری ما برنداشته اند. (صفحه ۱۴۹)

بیشترببینیم …
حاج احمد متوسلیان -کردستان

بیشتر بخوانیم…
می خواهم با تو باشم : یک سردار عالی مقام، جاوید الاثر محال است خاطراتش خواندنی نباشد

 

 

namakketab
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.