مبصر کلاس هشتم: کتابی خوشمزه درباره یک دانش آموز قلدر و نترس که جاسوس آقای مدیر هم بوده

مبصر کلاس هشتم-قلدر-نترس-جاسوس مدرسه

مبصر کلاس هشتم ، سید حسن حسینی ارسنجانی، سوره مهر

تبلیغ: گنده ی کلاس بود،
قلدر و نترس و جاسوس آقای مدیر بود،
حساب همه را هم می رسید و کسی نمی توانست حالش را بگیرد تا این که…

خلاصه: منوچ، پسری تنبل و تن و پرور و راحت طلب است که آرزو دارد مبصر کلاس شود تا هر کار دلش می خواهد انجام دهد و تمام تکه پرانی ها و عقده ها و کینه هایش از بچه ها را تلافی کند. با چرب زبانی و حمالی برای مدیر جدید مدرسه، موفق می شود و با زورگویی و قلدری دمار از روزگار همکلاسی های مظلومش در می آورد.

بریده ای از کتاب(۱):
– چشم هایش را بست . هنوز چشمش گرم نشده بود که صدای قارو قور شکمش بلند شد. یک شبانه روز بود که چیزی از گلویش پایین نرفته بود. ناچار بلند شد و گوسفندها را یکی یکی بررسی کرد. همگی خشک و بی شیر بودند. ناچار برگشت و روزی کاه ها دراز کشید و به شیر الاغ فکر کرد. الاغ کره داشت پس قاعدتا می بایست شیرهم داشته باشد. یادش آمد که یک بار خورده بود، آن هم وقتی سیاه سرفه داشت و ننه محمد شیر را برایش تجویز کرده بود. با خودش گفت چه فرقی می کنه، شیرخر هم مزه ی شیر گاو و گوسفند رو می ده.
بلند شد و به طرف الاغ و کره اش رفت. کره الاغ سفت به مادرش چسبیده بود منوچ ….

بریده ای از کتاب(۲):
– توی دلش ذوق کرد، کمی خودش را چلاند و با خودش گفت: «آق منوچ، دمت گرم! ناکس، رفتی ته دل مدیر و خانمش خودت رو جا کردی! خیالت تخت باشه پسر، که مبصری رو شاخشه!»
و باز هم توی عالم خیال مبصر شد. تکه گچی برداشت و روی تخته سیاه نوشت: «محمد علی» و چند تا صفر درشت هم جلوش گذاشت. (صفحه۶۰)

کلیدواژه : مبصر کلاس هشتم
namakketab
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.