امپراطور عشق : عاشقانه، واقعی و جذاب

امپراطور عشق-بلال حبشی

امپراطور عشق

نویسنده: بهزاد بهزادپور

معرفی
این کتاب آن قدر دلنشین و زیباست که هیچ تبلیغی نتوانستیم برایش بنویسیم، اما با خواندنش
لذت محبت
لذت جوانمردی
لذت راستی و درستی
لذت عشق را خواهید چشید و مبهوت حکمت الهی می شوید.

چه شاه باشی چه گدا فرقی نمی کنه چون عشق که پیدا بشه دختر شاه و پسر گدارو به هم وصل می کنه و اون وقت…
با هرخط این کتاب قلبت تند میزنه و شوکه میشی
این داستان عشقی است که افسانه نیست…

برشی از کتاب(۱)

حمامه به آرامی جابه جا شده و کاملا بر روی خاک ها می نشیند. حمامه: «اگر باور نداری برگرد و ببین چگونه در مقابلت بر روی خاک ها نشسته ام. من اوج وجاهت و کمال را در همسری تو می بینم، ولی هنوز نمی دانم که آیا در پس این شرمت، مخالفت نهفته است یا رضایت ؟»
رباح مچاله تر می شود، می لرزد. چشم هایش از اشک پر شده است .
حمامه: چه می گویی رباح ؟
رباح با دندان لبش را می گزد و قطره اشکی از چشمش می غلطد .
حمامه: این سکوتت قلبم را تحقیر می کند. آن را رضایت معنی کنم یا مخالفت ؟
رباح به خود فشار می آورد. با دست لرزان اشکش را پاک می کند. لب هایش با لکنت باز می شود: اگر …. اگر در پس این تقاضای شما ترحم نباشد … پس …پس نمی تواند در پس این سکوت من هم مخالفت نهفته باشد. (ص ۸۵)

برشی از کتاب(۲)

باور نداری که تحمل یک ذره دوری ات را ندارم؟ دوست داری مرا با این مهربانی هایت به کشتن دهی؟ هان! چرا نمی فهمی که شلاق هایت به من حیات بخشید؟ چرا نمی بینی که مانند شمع قطره قطره اشک می ریزم و آب می شوم. هیچ فکر نمی کردم که تا این حد سنگ دل باشی رباح؟ (ص۷۸)

ketabak
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.