۱۱۴ داستان از بزرگواری ائمه: راه حل هایی برای گشایش درمسائل زندگی

۱۱۴ داستان از بزرگواری ائمه: محمد حسین محمدی و محمد مقدسی

معرفی:

خیلی از مسائل زندگی است که می مانیم چگونه با آنها برخورد کنیم و مضطرانه دنبال راه حل برای گشایش می گردیم، اما غافلیم ازاینکه داستان های اهل بیت پر از راه حل هایی است که هم مارا به نتیجه مطلوب می رساند هم آرامش بخش است.

بریده کتاب(۱):

روزی جماعتی نزد امام زین العابدین مهمان بودند. یکی ازغلامان آن حضرت مقداری غذا در ظرفی مسی نهاده و با سرعت برای مهمانانی که در طبقه ی دوم ساختمان بودند می برد. در این میان ظرف سنگین مسی از دست آن غلام رها شد و بر سر یکی از اطفال آن حضرت افتاد باعث مرگ آن کودک گردید. غلام حیران و مضطرب شد. آن حضرت که غلام را به آن حالت دید، در نهایت بزرگواری خطاب به وی فرمود: تو را در راه خدا آزاد نمودم و می دانم که این عمل تو از روی عمد نبود. آن گاه آن حضرت مراسم تجهیز آن کودک را به جا آورده، او را دفن نمود.

بریده کتاب(۲):

روزی امام حسن مجتبی حین غذا خوردن، جلوی سگی که در نزدیکی ایشان نشسته بود، چند لقمه غذا انداخت. کسی گفت: یابن رسول الله! اجازه می دهید سگ را دور کنم؟ حضرت فرمود: به آن حیوان کاری نداشته باش! من ازپرودگارم حیا می کنم که جانداری به غذای من نگاه کند ومن آن را ازخود برانم و غذایش ندهم.

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.