کتاب کاش برگردی : روایتی داستانی و جذاب از مادرانه ای عاشقانه…

0

کتاب کاش برگردی (شهید مدافع حرم زکریا شیری به روایت مادر شهید)
نویسنده: رسول ملاحسنی
انتشارات شهید کاظمی

بریده کتاب:

داخل مسجد که شدیم، سعی کردم بی توجه به بقیه یک گوشه را انتخاب کنم و مشغول کار خودم باشم. می شنیدم که بعضی از خانم های روستا مسخره می کردند و می گفتند: «مثلا شب قدره؛ سه تا بچه ردیف کرده اومده مسجد که چی؟ انگار واجبه!»
حرف هایشان را نشنیده گرفتم. یحیی شیرش را که خورد خوابید. زکریا را روی پاهایم خواباندم. صغری مثل همیشه ساکت و مظلوم مشغول بازی شد.

بریده کتاب(۲):

وقتی مدرسه تعطیل شد و همه بچه ها رفتند، جلو رفتم و با بغض به زکریا گفتم: «آخه پسرم چرا نگفتی توی مدرسه چند بار به خاطر کاپشن بهت تذکر دادن؟»
ذکریا سرش را پایین انداخت و گفت: «می دونستم دست شما خالیه، ترسیدم چیزی رو بخوام که شما نتونید بخرید.»
دست او و یحیی را گرفتم و به سمت بازار راه افتادیم. به اولین طلافروشی که رسیدیم، زکریا فهمید که می خواهم انگشتر نشان نامزدی خودم را بفروشم. زکریا راضی نمی شد. چند باری گفت: «ننه این انگشتر رو نفروش! مگه همیشه نمی گفتی خیلی دوسش داری؟»

بریده کتاب(۳):

«وقتی زکریا به خانه برگشت، دسته های عزاداری از جلوی خانه ما رد شده بودند.
من هنوز همان جا ایستاده بودم و گریه امانم نمی داد.
زکریا با دیدن گریه های من حالش گرفته شد. پرسید:
«ننه رقیه برای چی داری گریه می کنی؟»
با همان بغض گفتم:
«وقتی به دنیا اومدی و همون بچگی مجبور شدم بفرستمت اتاق عمل، من تو رو نذر امام حسین علیه السلام کردم، آرزو دارم تورو وسط دسته های عزاداری ببینم. اون وقت این همه هیئت میاد از جلو در خونه ما رد میشه با دوستات رفتی دنبال بازی؟»
گریه من و تلنگر صحبت هایم و برکت نام امام حسین علیه السلام، زکریا را زمین زد، خرد شد و گویی دوباره از نو ساخته شد.

برای خرید کتاب همراه با تخفیف روی تصویر کلیک کنید👇👇👇

مرتبط با کتاب کاش برگردی 👇👇👇

بیشتر بخوانیم..
دیدار پس از غروب : فکر کن رمانی خوانده ای هم عاشقانه هم عارفانه ولی از دل حقیقت..

بیشتر ببینیم…
اسقف اعظم مسیحیت: قاسم سلیمانی به مانند عیسی مسیح، مدافع مسیحیان بود

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.