کتاب چغک : روایت انقلاب از زبان یک نوجوان

کتاب چغک

گردآوری و تالیف: صهبا

ناشر: موسسه ایمان جهادی

موضوع: انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای

بریده کتاب 

جثه‌ ام از همه انقلابی‌ های مشهد کوچکتر است و هر کس مرا در جمع آنها می‌ بیند، فکر می‌ کند اشتباهی شده که من در جمع مبارزان درجه یک هستم. اما همین کوچک بودنم باعث شده بتوانم مثل مبارزان بزرگسال، کارهای مهمی برای انقلاب انجام بدهم. به خاطر همین جثه کوچک و البته به خاطر زبر و زرنگی‌ ام، بین بزرگان انقلابی مشهد معروف شدم به چغک!…

_ چغک اسمی است که حاج آقا برایم برگزیده، به زبان مشهدی یعنی گنجشک! ص ۶۸

بریده کتاب چغک (۲):

آقا داوود دستی به قسمت طاس سرش می‌ کشد و می‌ گوید: عجب! عجب به علی و اولادش. این سید علی اصلا دومی ندارد توی عالم. و شروع می‌ کند به تعریف کردن از حاج آقا خامنه‌ ای که “پسر پیغمبر است” و “سر نترسی دارد” و “از طایفه با معرفت‌هاست”. ص ۹۲

بریده کتاب (۳):

هر وقت این عکس [خیلی بزرگ امام خمینی] در تظاهرات حمل شده، همه مردم پشت آن جمع شده‌ اند و تظاهرات شکلی جدی به خود گرفته و دل مردم را آرام کرده. و به آنها اطمینان می دهد که حادثه‌ ای به ضرر مبارزه پیش نخواهد آمد و در نهایت مردم پیروز خواهند شد. ص ۱۱۳ تعداد زخمی‌ ها خیلی زیاد است، آن قدر زیاد که نمی‌ شود همه‌ شان را از مقابل استانداری برداشت و به جای دیگری برد. وای… خدای بزرگ! حالا تانک‌ های ارتش نه به جنازه‌ های مردم رحم می‌ کنند، نه به زخمی هایی که هنوز جان در بدن دارند. ص ۱۸۷

بریده کتاب(۴):

تانک‌ ها و ماشین‌ های نظامی دارند به آن نانوایی نزدیک می‌ شوند. یا امام رضا! چه کشت و کشتاری! وحشی‌ ها همه را کشتند. حتی یک نفر، حتی یک نفر هم زنده نماند. اشک‌ هایم را پاک می‌ کنم. با صدای لرزان به سعید می‌ گویم: باید عجله کنیم و تا دیر نشده، برویم مغازه نفت فروشی حیدری. صف آن جا از این جا هم شلوغ‌ تر است. ص ۲۷۰

بریده کتاب چغک(۵):

همزمان با رد شدن تیرها، در گوش و بازویم سوزش عجیبی احساس می‌ کنم. یک لحظه فکر می‌ کنم نکند تیر خورده باشم؟ تا این فکر به مغزم خطور می‌ کند، چشمانم سیاهی می‌ رود و می‌ خورم زمین. می‌ آیم بلند شوم که دوباره می‌ خورم زمین. ص ۲۹۲

بریده کتاب(۶):

توی کشور معروف بود که مشهدی‌ ها طوری مبارزه می‌ کنند که با کمترین تلفات ممکن، بهترین نتیجه را می‌ گیرند. اما دیروز و امروز مردم مشهد به اندازه چندین سال مبارزه شهید دادند. ص ۳۰۸

بریده کتاب(۷):

قبلاً بیشتر کارهای خانه را من که تنها پسر خانواده هستم انجام می‌ دادم، از خرید کردن تا مراقبت از خواهرهای کوچک تر. اما این روزها اصلاً نمی‌ توانم کمکی بکنم، چون بیشتر اوقات بیرون هستم و مشغول به راه انداختن تظاهرات و چاپ اعلامیه و نوشتن شعار روی در و دیوار. ص ۳۶

مرتبط با کتاب چغک:

بهتر بخوانیم…

خرید کتاب چغک

بیشتر ببینیم…

اولویت نوجوان!

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *