کتاب پیش از بستن چمدان : روایت کلنجار دو دختر نوجوان با مشکلات زندگی

کتاب پیش از بستن چمدان
نویسنده: مینو کریم زاده
انتشارات کانون پرورش فکری کودک و نوجوان

بریده کتاب:

خاله میترا دست ‌های او را در دست هایش گرفت: “باور کن تقریبا تمام بچه ‌ها با پدر و مادرشان مشکل دارند. اختلاف سن، خود به ‌خود با خودش اختلاف سلیقه می ‌آورد. جوان ‌ها می ‌خواهند جوانی کنند. این طبیعیه؛ اما پدر و مادرها خطرهای بعضی از این جوانی کردن‌ ها را می ‌دانند و چون می دانند، نمی‌ توانند واکنش نشان ندهند.”
-یعنی هر چی من می‌ گویم غلطه و هر چی آنها می گویند درسته؟
-نه؛ ولی همان قدر که تو حق داری، آنها هم حق دارند. تو پی آرزوهایت هستی و آنها پی یک زندگی خوب و بی خطر برای تو…

بریده کتاب پیش از بستن چمدان  (2):

به همین “فراز” فکر کن؛ مگه توی همین خیابان‌ ها راه نمی‌ رود؟ مگه بین همین آدم‌ ها نیست؟
-… فراز فرق دارد.
-چه فرقی؟ فرقش فقط اینه که تو او را می ‌شناسی و بقیه را نه. مطمئن باش بین همین آدم‌ هایی که از دستشان دلخوری، آدم ‌های خوب زیادی پیدا می ‌شود. من معتقدم خوب ها خیلی بیش تر از بدها هستند؛ فقط بدها سر و صدای بیشتری دارند؛ برای همین شاید بیشتر دیده می ‌شوند. کی بود می‌ گفت بدی در سطح حرکت می‌ کند و خوبی در عمق.

بریده کتاب(3):

گلی به خود گفت: جرئت داشته باش. این جا کسی با سرعت نمی ‌رود. غیرممکنه کشته شوی.
آن سوی فکرش که هنوز جرئت لازم را نیافته بود، گفت: اگر فلج شدم چی؟ صد بار که از مردن بد‌تره.
-سعی کن طوری بپری که فقط پاهایت آسیب ببیند.
به این فکر احمقانه خندید؛ انگار من نرم افزار کامپیوترم. نمی ‌شود که…
-اگر نمی ‌شود، برگرد خانه. قید مجازات پدرت را هم بزن. برو خانه و برای مادرت توضیح بده که زندگی پر از فراز و نشیبه.
زیر باران داد زد: ” نه، نه”

مرتبط با کتاب پیش از بستن چمدان

بیشتر بخوانیم…
پی دی اف کتاب هوای من: رمانی درباره دوست داشتنی ها و دلپذیرهای من نوجوان و جوان …

بیشتر ببینیم…
عاقبت زندگی بعضیا ذهن آدم رو به هم میریزه!!!

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.