کتاب ماجراهای علی کوچولو : قصه هایی هم خواندنی هم دیدنی و هم شنیدنی

کتاب ماجراهای علی کوچولو
نویسنده: مجید راستی
انتشارات به نشر

بریده کتاب:

کوچه و خیابان را چراغانی کرده بودند. احمد و رضا دلشان شور می زد که نکند جشن تمام شود و علی کوچولو چراغانی را نبیند. آمدند و نشستند روی پله. در همین وقت در باز شد و …
ص ۳۴

بریده کتاب(۲):

هر سه بادبادک به هوا پریدند و بعد با کله خوردند زمین. دوباره، سه باره،…
بچه ها جلو خانه علی کوچولو که رسیدند، ایستادند. علی کوچولو گفت: موتورشان خراب است. احمد گفت: نه بابا، بادبادک که موتور ندارد. رضا گفت: دنباله شان کوتاه است.
ص ۴۵

بریده کتاب(۳):

او را از توی باغچه برداشت و نگاهش کرد بعد هم فکرش را به کار انداخت. چیزی را که توی فکرش پیدا کرده بود به بچه گنجشک گفت: آره، من برایت یک خانه چوبی می سازم. اما قبل از ساختن خانه، باید بچه گنجشک را جایی می گذاشت تا سرما نخورد. تندی دوید و لنگه چکمه اش را از دمِ در برداشت و آورد. بچه گنجشک را توی آن گذاشت و گفت: تو همین جا باش تا من برایت خانه چوبی قشنگی بسازم.
ص ۶۱

بریده کتاب(۴):

علی کوچولو چشمش افتاده بود به یک شاپرک بزرگ؛ یک شاپرک خیلی قشنگ با بال های خال خالی. با تعجب گفت: “اینکه عکسش نیست، یک شاپرک راست راستکی است.” امیر گفت: “آره، معلوم است که عکس نیست. چند وقت پیش وقتی با بابا رفته بودیم سفر، گرفتمش و گذاشتمش لای کتاب!” علی کوچولو ماتش برده بود.
ص ۷۲

مرتبط با کتاب ماجراهای علی کوچولو

بیشتر بخوانیم..
قصه ما مثل شد : بیان ریشه ضرب المثل های اصیل فارسی با زبانی…

بیشتر ببینیم…
هیس، ببینید اما رستم وسهراب و قهرمان های ملی خبردار نشن

namakketab
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.