کتاب راز قلعه حمود : خاطرات شهید روحانی مدافع حرم ؛ سیداصغر فاطمی تبار

کتاب راز قلعه حمود : خاطرات شهید روحانی مدافع حرم ؛ سیداصغر فاطمی تبار

کتاب راز قلعه حمود
نویسنده: اعظم محمدپور
انتشارات خط مقدم

بریده کتاب:

کلاس دوم که بود نماز را یاد گرفت و پایش به مسجد “ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف” باز شد و گاهی همراه موسی و عیسی، نماز را در مسجد می خواند.
یکی از روزها، وقتی از مسجد برگشتند، دست هر یکشان یک جعبه مداد رنگی بود. پرسیدم: “این مداد رنگی ها را از کجا آورده اید؟” با خوشحالی گفتند: “عمو سید جلیل توانی به ما هدیه داد و گفت: اگر همیشه بیایید مسجد، باز هم براتان جایزه می خرم.”
ص ۱۳

بریده کتاب(2):

پای حرف اعتقادی که وسط بود، جدی و مصمم بود؛ اما موقع شوخی و خنده، کسی جلودارش نبود. دوستانش، سید اصغر صدایش می کردند. هر وقت چند نفر از بچه های مسجد دور هم می نشستند و صدای خنده شان بلند می شد، همه می گفتند: لابد سید اصغر بین شان نشسته است.
ص ۳۳

بریده کتاب(3):

حاج آقای محمدی، امام جمعه جایزان، در قلعه حمود سخنرانی داشت. بهمن به ایشان گفت: “حاج آقا، طلبه ای بود که وقتی بالای منبر می رفت، آن قدر حرف می زد که مردم کلید مسجد را دستش می دادند و می گفتند: خودت در مسجد را قفل کن و بیا!”
پس از این، هر وقت سخنرانی ایشان طول می کشید و از بهمن می پرسید چقدر از وقتش باقی مانده، بهمن با خنده می گفت: “اگر بیشتر طول بکشه، مردم‌ کلید مسجد رو می دن دست شما!”
ص ۵۳

بریده کتاب(4):

بهمن، روایت لقمان و برده اش را برای مصطفی گفت: “وقتی برده، غذای بدی جلوی لقمان گذاشت و لقمان اعتراض نکرد، برده از او پرسید: چرا به غذای بدی که به تو دادم، اعتراض نکردی؟! لقمان گفت: عمری غذای خوب به من دادی؛ چه طور برای این یک بار بگویم بد است؟ حالا آقا مصطفی، این چند وقت، این همه خانم شما به ما غذای خوشمزه داد؛ یک بار هم بد بشه! نباید ناسپاسی کنیم!”
ص۸۳

مرتبط با کتاب راز قلعه حمود

بیشتر بخوانیم…

کتاب دلتنگ نباش : روایاتی از زندگی و رشادت‌ های شهید مدافع حرم، روح‌الله قربانی

بیشتر ببینیم…
حاج آقا قرائتی: ما مشکل جگر داریم

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.