وقتی مژی گم شد : داستان دخترهایی آرزو به دل مانده، آرزوی سرزمینی مطابق میل شان

0

وقتی مژی گم شد
نویسنده: حمیدرضا شاه آبادی
انتشارات: کانون پرورش فکری کودک و نوجوان

معرفی:

دخترها در همه جای دنیا مظلوم واقع شده اند. به همین خاطر همیشه دوست دارند کاری کنند متفاوت از شرایطی که در آن زندگی می کنند. هرکس از هرچه دارد راضی نیست.
این رمان داستان دختر هایی است که آرزوی سرزمین دیگری دارند مطابق میلشان، چقدر خواندنی و جالب است… وقتی مژی گم شد را از دست ندهی!

بریده کتاب:

فرانکشتاین هم اسم یک آدم است و هم اسم یک جا.
فرانکشتاین جایی است شبیه یک شهر که به دست دخترها اداره می شود. دخترهایی که از سراسر دنیا می آیند.
اسم رئیس آنجا هم فرانکشتاین است که هیچ کس تا به حال قیافه اش را ندیده.
ظاهراً یک آدم خیلی پول دار است که با پولش آن جا را راه انداخته.
مژی گفت: زهره ازخیلی وقت قبل، حرف آن جا را می زده و تشویقشان می کرده که با هم بروند آن جا. ص ۷۹

بریده کتاب(۲):

زهره می گفت: زندگی در فرانکشتاین پر است از شادی و خوش بختی و پر است از چیز های قشنگ و دوست داشتنی.
زهره می گفت: دختر ها در فرانکشتاین نصف روز کار می کنند ونصف دیگرش را درس می خوانند. این جوری به همه جا می رسند.
عکس های فرانکشتاین را زهره بار ها به ما نشان داده بود. آن جا پر بود از فضاهای سر سبز، رنگ های شاد و دختران سرحالی که با خنده کنار دستگاه های نساجی یا آزمایشگاه های شیمی و … ایستاده بودند وبرای دوربین دست تکان می دادند.
هر کس عکس ها را می دید هوس می کرد آن جا باشد. ص ۸۴

بیشتر بخوانیم…
یک دختر جلف : مجموعه داستانی درباره دختران

بیشترتر بخوانیم..
اینجا یه صفحه است پر از رمان نوجوان ناب و جذاب..( یه سری هم به وبلاگ ما زدی😉 )

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.