نقد کتاب کافه چرا : سوالاتی مهم و پاسخ هایی ناکامل و در نتیجه ناکامی خواننده

نقد کتاب کافه چرا

مردی که از زندگی روزمره خسته شده و می خواهد کمی حال و هوا عوض کند، سوار بر اتومبیل خود در جاده ای بیابانی سرگردان می شود، تا این که در ناکجا آباد به کافه ای برمی خورد. وجود کافه در دل سرگردانی، امیدی به او می دهد و وارد کافه می شود. پیش خدمت، فهرست غذا را جلوی او می گذارد؛ فهرستی که اگر چه نام غذاها در آن نوشته شده است، اما سه سوال مهم هم در بالای آن به چشم می خورد:
– چرا به این جا آمده ای؟
– آیا از مرگ می ترسی؟
– آیا راضی هستی؟
مرد به مرور در طی صحبت با افراد حاضر در کافه، به جوانب مختلف و پاسخ سوال ها می رسد و درهای جدیدی به رویش بازمی شود.

 

 1-کتاب “کافه چرا”،

نوشته جان. پی. استرلکی، را می توان در زمره ادبیات تعلیمی محسوب کرد. نویسنده به جای این که قلم در دست گیرد و مخاطب را با زبان وعظ و خطابه به سوی دیدگاه صحیح به زندگی رهنمون سازد، سخنانش را در قالب دیالوگ های بین شخصیت های داستان گنجانده است؛ مسائلی مانند:
– انتقاد به رسانه ها و نظام سرمایه داری و خرید کردن های زیاد.
– اگر به هدف وجودی ات دست پیدا کنی، دیگر از مرگ نمی ترسی.
– اگر خودت هدفت را مشخص نکنی، بقیه برایت مشخص می کنند.
اما مهم تر از همه، “کافه چرا” بنیادی ترین سوالاتی که انسان برای وجود و زندگی اش در دنیا باید از خود بپرسد را مطرح می کند. سوالاتی که اگر انسان به پاسخ صحیح و کاملی از آن ها دست یابد، می تواند یک انسان سعادتمند باشد. اما آیا پاسخ هایی که شخصیت اول داستان در کافه چرا دریافت می کند، صحیح است؟
بیایید با هم یکی از سوالات را مرور کنیم: “چرا این جایی؟” پاسخی که “کافه چرا” به این سوال می دهد، این است: “زندگی برای این نیست که تمام زندگی ات را صرف کار کردن و پول درآوردن و خرج کردن کنی و نهایتا به هیچ یک از آرزوهایت نرسی.” تا این جایش درست. اما جایگزین ایده آلی که ارائه می دهد چیست؟ این که: به دنبال کارهایی بروی که همیشه دوست داشتی انجام دهی.

2-

اما آیا انجام کارهای مورد علاقه (رفتن به سفر، همنشینی با دوستان و…) نهایت هدف آدمی از آمدن به این دنیاست؟ گیرم که این کارها را انجام دهیم و یک دو روزی هم خوش باشیم، آن وقت چه؟ اگر هدف خداوند از خلقت این دم و دستگاه عالم، خوشی دو روزه ما بوده، اصلا چرا ما را از بهشت به این دنیا آورده؟ اگر توی همان بهشت می ماندیم که بهتر و بیشتر می توانستیم به این هدفمان برسیم! علاوه بر این ها، آیا این که من به دنبال خوشی هایم بروم، ممکن نیست باعث آسیب رساندن به دیگران و رها کردن مسئولیت هایم شود؟
اما نکته مهم تر در مورد پاسخ های “کافه چرا” به بنیادین ترین سوالات وجود آدمی، این است که معتقد است: آدم ها برای یافتن این پاسخ ها، روش های مختلفی دارند؛ اما جواب آماده ای وجود ندارد. هر کس خودش باید تلاش کند تا به جواب برسد.

3-حال سوال من این است که

آیا انسان با علم ناقص و محدودی که هنوز حتی نتوانسته رمز و راز بدن خودش را کشف کند و یک ویروس فوق العاده کوچک او را از پا در می آورد، می تواند به سوالی به پهنه هستی پاسخ بدهد؟ آیا برای یافتن پاسخ هایش، نیازمند موجودی نیست که بر جهان تسلط داشته باشد و همه جوانب امور را بداند؟

“کافه چرا” اگر چه سوالات مهمی را مطرح می کند و پاسخ نسبتا خیالی می ‌دهد، پاسخی که در لحظه فرد را ساکت می ‌کند اما راهی نشان نمی دهد که کامل باشد وبرای یک زندگی هدفمند فرد را پر انرژی کند. انگار در ابتدای جمله نقطه گذاشته و جمله اش را به پایان نرسانده است.

مرتبط با نقد کتاب کافه چرا

بیشتر بخوانیم…
نقد کتاب در یاد مانده : داستان دختر و پسری خسته از تنهایی ها و …

بیشتر ببینیم…
وضعیت قرمز: چرا به کتاب راحت میگیم “نه” ؟

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.