نقد رمان شوهر عزیز من : داستان زنی پشیمان از انقلابی بودن، دیندار و ایرانی بودن!

0

نقد کتاب شوهر عزیز من

نوشته‌ ی فریبا کلهر
رمان درباره زنی که پشیمان است از انقلابی بودن، از دیندار بودن و از ایرانی بودن!

خلاصه داستان:

فریبا کلهر نویسنده کتب نوجوان،
در این رمان (که برای اولین بار در حیطه‌ ی جوان قلم زده است) زنی را به تصویر می‌ کشد که همراه دو دوستش در جریانات انقلاب فعالیت می‌ کنند.

این زن‌ های مسئول، مردی دارند که زن قهرمان داستان، عاشق او می‌ شود.
مرد داستان اول عاشق او نیست. اول به خواستگاری آن دو نفر دیگر می‌ رود و با جواب منفی آن‌ ها، به خواستگاری زن افسرده داستان می‌ آید.

مرد حالا یک رزمنده است و بعد هم جانباز.
زن قهرمان داستان، عاشق شوهرخواهرش می‌ شود که او هم می‌ میرد.
قهرمان داستان افسرده می شود و کم‌ کم عاشق شوهر خودش می‌ شود و
داستان می‌ شود: شوهر عزیز من!

از نگاه زن افسرده داستان همه‌ چیز شکل تاریک و زشتی دارد.
تصویرسازی زن افسرده داستان از انقلاب، از پوشش‌ ها، از چادر، از صورت دوست چادری اش، از ریش، از هرچه که متعلق به وادی دین و انقلاب است طوری است که

خواننده بی‌ طرف و رمان دوست هم متوجه می‌ شود زن افسرده دارد یک‌ جوری عقده‌ گشایی می‌ کند.

یعنی:

من که رمان خواندن را دوست دارم و می‌ خواهم لذت و امید و نشاط را بعد از خواندن هر کتاب در وجودم حس کنم، دقیق متوجه می‌ شوم که نویسنده که همان زن افسرده داستان است، تمام توانش را می‌ گذارد وسط تا کتاب که تمام شد، خواننده حس بدی نسبت به موارد بالا داشته باشد.
به قول بعضی از نقادها نسبت بی‌ وفایی مردان جنگ… مرد انقلابی‌ اش هم پشت به عقایدش می کند و می شود یک اپوزیسیون!
که آخر داستان هر دو سر از خارج ایران درمی‌آورند و آرامش را در آغوش دشمن ایران می‌ یابند.

انسان وطن‌ پرست اولین کسی را که تقدیس می‌ کند سربازان حافظ وطنش هستند.
رمان آمریکایی خواندم در وصف سرباز آمریکایی که در افغانستان و عراق مردم بی‌ گناه را کشته بود.
اما نویسنده او را به عنوان سرباز جان فدای میهنش تقدیس کرد.

کاش نویسنده آمریکایی،
رمان سربازان و پاسداران میهن ما را هم می‌ نوشت.
باید به فریبا کلهر گفت: اگر هم بناست وقایع دهه شصت به تصویر کشیده شود باید گفت:

در آخر:

ما دهه شصتی‌ ها می‌ دانیم سخت‌ ترین سال ها را مردم ایران پشت‌ سر گذاشتند
اما با امید و تلاش و چشم به آینده توانستند ایرانی را به دنیا نشان دهند که اگر رتبه‌ های بالای جهانی دارد از مقاومت همان مردم دهه شصت است.

ما که تاریخ آن موقع را می خوانیم از حالات و رفتارهای پر از قدرت مردم لذت می‌ بریم و برای سربلندی ایران تلاش می‌ کنیم.
چطور خانم کلهر، قلم را طوری روی کاغذ آوردند که حس ناامیدی و بدبختی را نشان دهند!

دیگر به نقطه ضعف‌ های داستان نمی‌ پردازم.
باید بروم نویسنده متعصب آمریکایی را پیدا کنم.
اگر بفهمد سربازان وطن من مثل سربازان آمریکایی قاتل و جانی نبودند و سراسر غیرت و شجاعت بودند حتما چند رمان در وصف آنان خواهد نوشت…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.