Take a fresh look at your lifestyle.

جوانی در ۱۸۰ثانیه : ۴۰ماجرای واقعی از واقعیت های مگوی زندگی…

0

جوانی در ۱۸۰ثانیه
نویسنده: حسین سروقامت
انتشارات: نشر معارف

بریده کتاب(۱):

این مهم نیست که انسان دارا باشد یا ندار، آسوده باشد یا گرفتار، حتی آزاد باشد یا در بند.
اگر به رشته ی اتصالی با «او» پیوستید و از ته مانده ی آب گودال وجود خویش، نقبی به دریای فیض «او» زدید…
مطمئن باشید خوشبختید!

بریده کتاب(۲):

همیشه ته دلم یک چیزی به من می گوید: آخر دختر، یا رومی روم، یا زنگی زنگ. این روش زندگی نیست. بالاخره آدمیت است و یکرنگی. مگر می شود با همه ی آدم ها، با همه ی رنگ ها ساخت؟

بریده کتاب(۳):

بعضی از ما چنان غرق در بازی خویشیم که اگر در همان حال از ما بپرسند: خود واقعی تان کو؟
باید کلی بگردیم تا پیدایش کنیم. دونده ای که در گیر و دار مسابقه، مدتی است از خط پایان گذشته، اما همچنان در حال دویدن است…

بریده کتاب(۴):

سالار شهیدان حسین بن علی (ع) تنها برای ما مسلمانان نیست. برای هر کسی است که هنوز از خوبی های دنیا یک دل عاشق برایش مانده است.

بریده کتاب(۵):

گاهی آدمی در تنهایی خویش و در عرصه ی تفکر و اندیشه نکاتی می آموزد که در هیچ دانشگاهی آموزش آن میسر نیست.

بریده کتاب(۶):

از یکی از برندگان جایزه نوبل فیزیک پرسیدند از کجا بدین موقعیت و مقام رسیدی؟
گفت وقتی کودکی بیش نبودم، هر روز که از مدرسه برمی گشتم پدرم به من می گفت امروز از معلمت چه پرسیدی؟… و من می دانستم که باید از آموزگارم چیزی بپرسم. بعدها سؤالاتم پخته تر شد و روزی رسید که با همین پرسش ها یک سر و گردن از دیگران بالاتر ایستادم.

بریده کتاب(۷):

کسی در منصب ریاست جمهوری، کنار میزی نه چندان شیک، سجاده ای گسترده بودو نماز می خواند. یکی دو نفر هم به او اقتدا کرده بودند.
وقتی سر به سجده می گذاشت، حس نمی کرد که رئیس جمهور یک سرزمین پهناور است. خود را بنده کوچک خدا می شمرد. میز او را بزرگ و معتبر نکرده بود. او به میزش اعتبار بخشیده بود.
وقتی هم که آن بمب قوی منفجر شد و او به شهادت رسید، آن میز نیز سوخت و ذغال شد.

بریده کتاب(۸):

روزی به ارسطو فیلسوف بلندآوازه یونان گفتند چرا حُرمت افلاطون، استاد بزرگ و اندیشمند خود را نگه نمی داری؟ دیدگاه های او را به نقد کشیده، در رد آنها سخن می گویی؟ پاسخی گفت که همواره جاودان ماند.
افلاطون را دوست دارم اما به حقیقت بیش از افلاطون علاقه دارم.

بریده کتاب(۹):

اگر مسیر اشتباه باشد، سرعت و شتاب، پیش برنده نیست، بازدارنده است. لحظه به لحظه ما را از مقصد دورتر می کند!

بریده کتاب(۱۰):

آدمی طُرفه معجونی است از چیزهایی که به آن ها اعتقاد دارد و چیزهایی که آن هارا می پسندد و می ستاید!

بریده کتاب(۱۱):

اگر از من بپرسند: تو فرمول سحرآمیزی برای موفقیت و کامیابی می شناسی؟
پاسخ می دهم آری… هرگاه عشق و اشتیاق را سرمایه خود قرار دادی و در این راه سخت کوشیدی و هرگز خستگی نشناختی، بدان شاهد پیروزی و موفقیت را در آغوش خواهی کشید.

بریده کتاب(۱۲):

بوعلی سینا می گفت: اگر می دانستید که یک محکوم به مرگ در هنگام مجازات چقدر در آرزوی بازگشت به زندگی است، آن گاه قدر روزهایی را که با غم و اندوه و نگرانی و بدخلقی می گذراندید، بهتر می دانستید.

نگاهی به جلد اول این کتاب:

می شکنم در شکن زلف یار : حکایات همواره شنیدنی اند، مخصوصاً اگر بدانی از دل حقیقتند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.