کلیپ کتاب اقیانوس مشرق : داستان سرگشتگی و وصال، داستان جوانی که خودش را گم کرده

داستان سرگردانی و عشق

کلیپ کتاب اقیانوس مشرق ،

جوان خودش را گم کرده، هدفش، آرزوهایش…
سرگردان است و دنبال عشق راه می افتد، به هوش که می آید پشت در خانه مردی است که دختری زیبارو اما….
داستان سرگشتگی و وصال او را از دست ندهید.

آدم که عاشق میشود گویی زبانش کوتاه تر و دلش وسیع تر میشود … مثل تو آن سیمرغ بلند پروازی است که در آسمان جولان میدهد اما دلتتگ پرواز گنجشک هاست … دستی دخترانه به آرامی پیش می آید … عشق در یک نگاه مختصر، در یک لحظه بسیار کوتاه اتفاق خواهد افتاد اما یادت باشد در یک غفلت کوتاه نیز دور خواهد شد در عشق مجال کوتاهی نیست … جوان سرگشته است خودش را گم کرده در به در جاده ها شده است اما اراده و اختیارش را روی کولش میگذارد امید اینکه زندگی اش را سر و سامان دهد .از آدم های بدبخت و بیچاره بیزار است و دنبال خوشبختی و ثروت راه می افتد … داستان جذاب این جوان را در کتاب اقیانوس مشرق دنبال کن …

گزیده ای :

شمشیردار با نوک شمشیر سکه های بر زمین افتاده را پس و پیش می کند.
-باقی اش کو؟
پینه دوز نگاهش می کند.
-باقی؟ تنها همین بود
-دروغ نگو پیرمرد. تمام دارایی تو تنها همین دو کیسه است؟ می خواهی باور کنم؟ شمشیردار نگاهش را تیز می کند و شمشیرش را بالا می آورد و به راحله اشاره می کند
-و آنکه در دست های توست؟! 
پینه دوز سر تکان می دهد: اوباخودکیسه ای ندارد. 
شمشیردار می خندد: خودش را می گویم، خودش از هزار سکه بیشتر می ارزد، نمی ارزد؟! پینه دوز ترسیده، راحله را تنگ در آغوش می گیرد هرگز اجازه نمی دهم.
راحله ترسیده، در خود می لرزد 
-پدر.. مبادا بر من دست یابد!

namakketab
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.