کتاب پسرم حسین : شهید حسین مالکی نژاد به روایت مادر

کتاب پسرم حسین

نویسنده: فاطمه مالکی

انتشارات حماسه یاران

بریده کتاب:

امشب شهید علی لطفعلی زاده را دیدم. کنار من نشست. با من حرف زد، یک مکاشفه بود؛ شاهدش همین خیار نیم خورده‌ توی دستم.”
این را حسین در دفتر خاطراتش نوشته است.
حاجی رفته مسجد و حسن را با خود برده. تمام کارهایم را انجام داده ام و دوباره نشسته‌ام پای این دفتر؛ این بار برای کشف راز گریه هایی که هیچ وقت علتش را نفهمیدم.
ص ۷۷

بریده کتاب(۲):

علی بارها کنارم نشسته و گفته: “خبرش رو از بچه ها گرفتن. خوبه حالش.” حاجی چند باری خیره نگاهم کرده و گفته: “دلت رو به خدا بده زن. ما از خدا گرفتیم این بچه ها رو.” ولی فایده ندارد. این حرف ها، برای خاموش کردن آتش دل من کارساز نیست. من فقط حرف های حسین را می‌ شنوم، در خواب و بیداری. قبل از رفتن، وقتی ساک جبهه اش را روی شانه انداخت، وقتی از زیر قرآن ردش کردم، گفت: “مادر! من دوازده روز دیگه برمی‌ گردم، دوازده روز دیگه تو حرم حضرت معصومه پیکرم تشییع می شه. آقای عاصی برام می‌ خونه، دوازده روز دیگه تو مادر شهید می‌ شی.”
ص ۱۰۵

بریده کتاب(۳):

حاج محمد، بی حرف ایستاده گوشه ای، لب هایش می‌ جنبد به الرحمان خواندن. باباجی هر چند لحظه بلند بلند اسم حسین را صدا می‌ زند و علی در آغوش رفقای حسین فرو می‌ رود و چشم هایش سرخ تر می‌ شود. من اما سرم را بالا گرفته ام، چادرم را سفت چسبیده ام و زل زده ام به گنبد طلایی حضرت معصومه (سلام الله علیها).
ص ۱۳۷

مرتبط با کتاب پسرم حسین

بیشتر بخوانیم…

خرید کتاب بهشت زیر قدم هایش: زندگی‌نامه و خاطرات شهربانو سادات خانی (مادر شهیدان محمد و حسین دهلوی)..

بیشتر ببینیم

اوستا بنایی که فرمانده قلب‌ها شد

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.