کتاب اشک های سورن : لحظه هایی از واقعیت در قالب رمانی متفاوت

کتاب اشک های سورن : لحظه هایی از واقعیت در قالب رمانی متفاوت

کتاب اشک های سورن
نویسنده: نصرت الله محمودزاده
انتشارات قدیانی

بریده کتاب:

سلام صبورم
همچنان قرارمان این است که بی مقدمه بروم سر اصل مطلب.
هنوز هم شرط نامه نوشتنم این است که وقتی نامه ام را خواندی، هم جوابم را بدهی، هم نامه را به خودم برگردانی.
مرور نامه های توی سنگر، بی تو و بچه ها به سر بردن را کمی آسان می ‌کند….

بریده کتاب(۲):

این قله های پر از برف بدون جنگ چقدر زیبا هستند.
از میان قله ها، آن یکی که یک سر و گردن از بقیه بلندتر است، ابهت خود را به رخ همه می‌ کشد، نمی‌ دانم چرا از ابهتش خوشم می ‌آید..
اسمش سورن است، تو این آتش و دود و جنگ دارد از همه حیثیت طبیعت دفاع می ‌کند.
سورن تاحالا چندبار بین ما و عراقی ها رد و بدل شده، اما الان بچه های ما آن بالا مستقر هستند…
حاج حبیب با این سن و سال و بدن نحیف استخوانی، یکبار خودش را به نوک قله رسانده است.
می ‌گوید: «سورن یعنی بهشت».. می‌ گوید «پات که به نوک قله برسه دلت نمی خواد برگردی»

مرتبط با کتاب اشک های سورن 👇🏻👇🏻👇🏻

بیشتر بخوانیم…
تپه جاویدی و راز اشلو : کتابی دیوانه کننده از زندگینامه یک غیورمرد، شهیدمرتضی جاویدی

بیشتر ببینیم…
ماجرایی در سحر،از مقام معظم رهبری حفظه الله

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.