عکس نوشته های کتاب هوای من

آرشام:من ظاهرم را درست می کنم که بگویم خوشم،تو ظاهرت را درست می کنی که بگویی خوبی،گل بگیرند به دروغ های هر دوتایمان. نمی فهمیم که همه زندگی همین هاست.حالم از میترا و تو با هم به هم می خورد...

عکس نوشته های کتاب هوای من ، نوشته ی نرجس شکوریان فرد

آرشام:من ظاهرم را درست می کنم که بگویم خوشم،تو ظاهرت را درست می کنی که بگویی خوبی،گل بگیرند به دروغ های هر دوتایمان. نمی فهمیم که همه زندگی همین هاست.حالم از میترا و تو با هم به هم می خورد…

جواب پیام آرشام را می دهم :« حقیقت یا جرأت، شاید یک بازی شده باشد…اما واقعا سراغ حقیقت رفتن جرأت می خواهد و وجدان که…»

بین دختر ها نمی دانم چرا این بار میترا به دلم نشسته است،
قید سعیده را زدم و با میترا هستم،
سعیده خیلی گریه کرد،
دختر است دیگر…

اشک قیمتیه!اونو خرج هر چیزی نکن!!!

درد انسان را شبیه خودش میکند،دردمند!

دلم می خواست سخت تلافی کنم…

برای او هم تو فرقی داری؟؟

حرفش مثل چای تلخ سرد شده است…

بمیرد که انقدر دقیق حرف می زند.

انسان ها ذاتا خوبی را می فهمند.

کوچه آرام و تاریکی شب…

اونا نه درد را می فهمند و نه درمانش رو…

زندگی یعنی دست و پنجه نرم کردن با سختی ها،یعنی انتخاب لذت های بلند مدت،نه کوتاه مدت و دم دستی.
خریت برای آنهایی است که فکر می کنندزندگی یعنی راحتی و خوشی، فقط و فقط همین…

از سیاهی و تاریکی شب وحشت زده ام…

حرف زور دار به آدم بی زور خیلی زور داره…

سختی برای همه هست خوب و بد نداره منتها…



namakketab
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.