کتاب یک دقیقه سکوت : شرحی از زندگی شهید ادواردو آنیلی. نمیشناسی؟! تعلل نکن.

0

کتاب یک دقیقه سکوت
نویسنده: نفیسه نظری
انتشارات: عهد مانا

بریده کتاب(۱):

کم‌ کم ورزش‌ کاران تیم وارد زمین شدند… همه خبرنگاران مانند آبراهام در حال آماده کردن دور بین‌ هایشان بودند و منتظر شنیدن سوت داور برای آغاز بازی …
ناگهان از بلندگوی ورزشگاه همگی دعوت به یک دقیقه سکوت شدند.
سخن‌گوی ورزشگاه از مرگ مردی به نام «ادواردو آنیلی» گفت.
ورزشگاه یک دقیقه در سکوت فرو رفت.

آبراهام پس از پایان نیمه ی نخست بازی به سوی یکی از خبرنگارهای ایتالیایی رفت. پس از کمی گفتگو، از درباره ادواردو آنیلی پرسید. خبرنگار ایتالیایی پاسخ داد:
– چگونه آن‌ها را نمی‌ شناسی آنیلی ها خاندان سلطنتی ایتالیا محسوب می شوند آبراهام با کنجکاوی پرسید: خاندان سلطنتی؟! چرا به آن ها این لقب را داده‌اند؟
خبرنگار ایتالیایی پاسخ داد: چون خانواده آنیلی یکی از ثروت‌ مند ترین و معروف‌ ترین خانواده‌ها در ایتالیا هستند و می‌‌توان به جرئت گفت اقتصاد ایتالیا در دست آن‌ ها جا به‌ جا می شود.
ادواردو آنیلی هم قبلاً وارث این ثروت عظیم بود. باشگاه یوونتوس هم جزئی از این ثروت عظیم است. آبراهام پرسید اتفاق؟ چه اتفاقی برای آقای ثروتمند افتاده؟
خبرنگار ایتالیایی درحالی‌که لنز دوربینش و بررسی می‌کرد گفت : خودکشی بوده.
ص ۶ و ۷

بریده کتاب(۲):

راستی خانواده آنیلی چه مذهبی دارند؟
– دین اصلی‌شان مسیحیت است.
آبراهام پرسید: یعنی یهودی نیستند؟!
هادی عینکش را روی بینی جابجا کرد.
مادر ادواردو، یعنی خانم فرانسس مارلو، از خانواده‌های معروف و ثروتمند یهودی است، ولی پدرش سناتور آنیلی مسیحی است.
پس با این حساب، پسرعموی ادواردو هم مسیحی است؛ ولی طبق شنیده‌های من، جان ایلیاچی الکان که وارث اصلی است، یهودی است.
هادی لبخندی می‌زد لبخندی بر لب آورد.
مارگاریتا، خواهر ادواردو، دوبار ازدواج کرد؛ نخست با مردی یهودی و پس از آن با شاهزاده مسیحی روسی. بر روی هم هشت فرزند دارد و جان الکان، فرزند اولش است و بنابراین یهودی است.
مدتی سکوت بینشان برقرار شد…ص۵۶ و ۵۷

بریده کتاب(۳):

ادواردو می‌گفت: یک روز در کتاب خانه مشغول قدم زدن بودم که با کتابی به نام قرآن روبرو شدم. آن را از قفسه کتاب برداشت مشغول خواندن شدم. پس از خواندن آن به این نتیجه رسیدم، این سخنان نوشته و ساخته دست و تفکر بشر نیست؛ بلکه مفاهیم بالاتری در آن نهفته است.
او کتاب ادیان مختلف را خوانده بود، ولی آن نوشته ها شدیداً تحت تأثیرش قرار داده و در واقع، طوفانی در وجودش پدید آورد. او با خواندن قرآن مسلمان شد؛ ولی بعد از آن شروع به تحقیق کرد. او نخست با نام هشام عزیز این‌ گونه مسلمان شد و پس از آن و پس از آشنایی با انقلاب ایران و آشنایی با کشورمان، شیعه شد. ص۶۶

بریده کتاب(۴):

او چگونه با انقلاب ایران آشنا شد؟
همان طور که گفتم پیش از پیروزی انقلاب مسلمان شده بود روزی در تلویزیون ایتالیا شاهد میزگردی با حضور رایزنان ایران و آمریکا و عراق بود که مسئول رایزنی سفارت ایران در ایتالیا هم در آن برنامه شرکت داشت و با لحن مطمئن و با اقتدار کامل از انقلاب ایران دفاع کرد. ادواردو با دیدن چنین برنامه‌ای متوجه شد، کشوری آزاده و مسلمان با چنین اقتداری وجود دارد و با سرووضع کاملاً ساده و بدون هیچ تشریفاتی؛ به‌تنهایی به اقامتگاه رایزن مطبوعاتی ایران در شهر رم مراجعه کرد.

و اتفاقاً آن روز یک‌ شنبه ی یک روز تعطیل بود و رایزن سفارت با خانواده‌اش بود.دربان با او تماس می‌گیرد و می‌گوید جوانی پشت در است و با او کار دارد. رایزن سفارت ایران از دربان می‌خواهد به او بگوید که برود و فردا به سفارت بیاید پس از مدتی دربان دوباره تماس می‌گیرد و خبر می‌دهد که جوان می‌گوید: «خداوند همه درها را می‌گشاید.»
رایزن با شنیدن این جمله شدیداً تحت تاثیر قرار می‌گیرد و به دربان دستور می‌دهد که در را باز کند و شخصی که این جمله را به زبان آورده برای ملاقات بپذیرد.
_ جمله‌ای که او بر زبان آورده بود آیه ای از کتاب ما مسلمانان، قرآن است.…ص۹۵ و ۹۶

بریده کتاب(۵):

ناخودآگاه در وجودش حسی جوشید. او مطمئن بود مسائلی وجود دارد که پشت خودکشی ادواردو آنیلی پنهان شده است.
از پیرمرد پرسید: ولی دیوار حفاظتی پل که خیلی بلند است و پریدن شخصی از روی این پل به پایین کمی دور از ذهن است. پس ادواردو چگونه به پایین پریده؟

بریده کتاب(۶):

هادی به آینه چشم دوخت. جمله ای با رنگ سرخ روی آینه نوشته شده بود. هادی جمله را زمزمه کرد:
از پافشاری دست بردار. جانت را بردار و برو…

بیشتر بخوانیم…
اینجا صفحه ایست برای مطالعه بیشتر از ادواردو…

بیشتر ببینیم…
کلیپی دیدنی از کتاب ادواردو

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.