کتاب حاج قاسم : قاسم باشی و قاسمی زندگی کنی می شوی عزیز هم دنیا و هم آخرت…

0

کتاب حاج قاسم
نویسنده: نرجس شکوریان فرد
انتشارات: عهد مانا

بریده کتاب(۱):

✅ یک ویژگی هست که خاص شهداست؛ زنده اند … ما را مشاهده می‌ کنند…
همین هم می شود کلید قفل🔐 رمز آلودی که فقط مسلمانان می‌ فهمندش!

🍃حاج قاسم و یاران شهید امام زمان عجل‌الله تعالی فرج الشریف نظاره‌ گر کارهای ما هستند. چه کاری؟ چگونه؟ چرا؟…⁉️⁉️

🔹و چقدر دلشان می‌ خواهد که ما هم، مثل خودشان زندگی‌ مان را به ظهور حضرت صاحب، متفاوت از میلیارد ها آدم ببندیم!
فرج آقا که بشود آدم‌ها حسرت می‌ خورند😔 که چرا کم کار کردن در دوران غیبت.
چون بهترین عمل بوده و…
همراه شهدا می‌شود کارها 💪 کرد؛ حسرت‌ زده نمانی…

بریده کتاب(۲):

دنیا یک آسمان آبی دارد که؛
شب ها پر از ستاره است و یک ماه! ستاره ها همیشه هستند و تنها ماه است که از کمانی، تا بدر کاملش آسمان را به بازی می گیرد.
و روزهایی که گرم حرارت حضور پر استقامت خورشید است. حتی ابرها هم که می آیند وسط آسمان، باز هم خورشید کار خودش را می کند!

بریده کتاب(۳):

فرودگاه کرمان، حاج قاسم از هواپیما پیاده شد!
مسیر اول: خانه ی پدری و مادری!
دیدار با پدری که نان حلالش داده و مادری که تربیتش کرده و دست هایی که قاسم سلیمانی مقابلشان خم می شد و می بوسید.
سردار هر وقت که وارد کرمان می شد، اولین مکانی که می رفت خانه پدر و مادرش بود.
راه رشد را می خواهی!
خدا در قرآن کریم فرموده، کنار ایمان و توحید هم فرموده:… والدین؛ پدرت، مادرت، احترام، محبت وگذشت،
دست بوسی، اُف نگو، عمل به خواسته هایشان، کمک در کارها…
راه رسیده به خدا دور نیست. همین نزدیکی است. خانه و والدین!
حاج قاسم قدردان بود، که ایران در شهادتش به قدردانی قیام کرد!

بریده کتاب(۴):

فرمانده که باشی، نیروهایت را می شناسی!
نمی گویی: می شود؟ می توانی؟
می گویی: انجام بدهید.
این خودش بار معنایی خاصی دارد. یعنی شما می توانید. یعنی کار برای مؤمن بار نیست، یک نقطه شروع حرکت است.

بریده کتاب(۵):

جلسه ی مهمی بود و حضور فرماندهان! طول کشید.
سرسفره که رفتند، رنگینی غذا به چشم می آمد. دوستان ارتش سنگ تمام گذاشته بودند. اما احمد کاظمی نشست سرسفره و با نان و پنیر و سبزی مشغول شد و همین!
اشاره کردند به سفره و گفتند: این همه غذا هست چرا نمی خورید!
گفت: نه ما به این سفره ها عادت نمی کنیم بهتره از خودمان مراقبت کنیم و از این تشریفات خالی باشیم.
حاج قاسم هم همین طور عمل کرد؛ یاد بچه های جنگ بود و شرافتی که باید حفظ می شد.

بریده کتاب(۶):

اهل دیده شدن نبود، روحیه اش این نبود که در هرجا، در هرحال، کنار هرکس بخواهد خودی نشان بدهد.
اما یک گروه بودند که حاج قاسم را متفاوت می کردند!
خانواده های شهدا هرکس نبودند، همه کس حاج قاسم بودند.
پدر شهید را می بوسید، مقابل مادر شهید سر خم می کرد، بر همسران شهید درود می فرستاد و فرزندان شهدا، آغوش گرم حاج قاسم و نگاه مهربان و لبخند های شیرینش را هدیه می گرفتند.

تنها آن وقت بود که حاج قاسم می گذاشت آرزوی دل خانواده های شهدا برآورده شود؛ یک عکس یادگاری با فرمانده سپاه قدس!
خود شیفته ها، مدام از خودشان تصویر می گیرند.
خدا شیفته ها، تنها جایی تصویر را به میدان می آورند که لبخندی الهی بر لب دوستان خدا بنشانند!
تصویرهایشان هم مخلصانه است!

بریده کتاب(۷):

داعشی ها هم نماز جمعه داشتند!!!
به امامت سر کرده ی آمریکایی شان، ابوبکر بغدادی!
آن روز در به اصطلاح، نماز جمعه شان، ابوبکر خطبه می خواند که گفت:
ما اگر سردار سلیمانی را دستگیر کنیم مانند خلبان اردنی او را در آتش خواهیم سوزاند!
چند روز بعد حاج قاسم هم جوابش را داد:
آقای بغدادی! زمانی که این حرف را زدی، بنده روبه روی شما در صف سوم، بین جمعیت نشسته بودیم!

مرتبط با کتاب حاج قاسم 👇🏻👇🏻👇🏻

بیشتر بخوانیم…
خط تماس: پرواز با شهید کاظمی

بیشتر ببینیم….
نحوه برخورد سردار قاسم سلیمانی با یک خبرنگار

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.