دو قدم تا صبح: ویژه نامه امام مهربانی

0

معرفی:

دینِ نصفه نیمه می شود: هیچ،
اگر، هم دوستی با دوستان خدا و هم دشمنی با دشمنان خدا باشد ، می شود دین …
دو قدم تا صبح
قدم اول: دوستی
قدم دوم: دشمنی

بریده کتاب(۱):

ناگهان دیدم که آقای بزرگواری در بیابان، کنار من راه می رود. اول خیلی تعجب کردم ومقداری هم ترسیدم ولی وقتی دیدم او با کمال ملاطفت و مهربانی اسم مرا می برد و می گوید:«ناراحت نباش، خدا تو را می بخشد.» و چند کلمه دیگر در این رابطه به من فرمود، قلبم آرام شد خوشحال شدم و مطمئن بودم که اوبرای کمک به من آمده است.

بریده کتاب(۲):

وارد خیمه شدم به محض ورود به آن حضرت، سلام کردم.
پس از جواب سلام فرمود:
«ای ابوالحسن، ما شب وروز در انتظار آمدنت بودیم، چه چیز آمدنت به نزد ما را به تاخیر انداخت؟!»
عرض کردم:«آقای من! تاکنون کسی را نیافته بودم تا راهنمای من بسوی شما باشد.»
فرمود: «کسی را نیافتی» آنگاه با انگشت مبارکش خطی بر روی زمین کشید وفرمود:« نه این گونه نیست، اشکال شما در این است که اموالتان را فزونی بخشیده اید، بر بینوایان مؤمنین سخت گرفته اید و برایشان تکبر کرده و رابطه ی خویشاوندی را دربین خود بریده اید. پس اینک برای شما چه عذری مانده است؟»
آنگاه فرمود:«ای پسر مهزیار، اگر استغفار بعضی از شما برای بعضی دیگر نمی بود، تمام ساکنان روی زمین هلاک می شدند جز شیعیان خاصی که گفتارشان با کردارشان همانند است.

بریده کتاب(۳):

با چهره ای متبسم فرمود:« تفاوت راننده جوامرد با ناجوانمرد چیست؟»
گفتم: «شما خودت راننده ای می دانی، شوفر ناجوانمرد اگر از کسی خدمتی و نیکی ببیند نادیده می گیرد و می گوید وظیفه اش را انجام داده، ولی شوفر جوانمرد تا آن نیکی وخدمت را جبران نکند، وجدانش راحت نمی شود…»
ایشان فرمود: «خیلی خوب! حالا اگرمی خواهی به ما خدمت کنی تعهدی را که با خدا بستی عمل کن وکه این خدمت به ماست.»
گفتم: « من چه تعهدی بستم؟»
فرمود: «یکی اینکه از گناه فاصله بگیری ودوم اینکه نمازهایت را در اول وقت بخوانی.»

بریده کتاب(۴):

محمدعلی فشندی که دو جریان از ایشان در کتاب داستان های شگفت آیت الله شهید دستغیب نقل شده است می فرمود: در مسجد جمکران قم اعمال را به جا آورده با همسرم می آمدم.
دیدم آقایی نورانی داخل صحن شده و قصد دارند طرف مسجد بروند.
گفتم: این سید در این هوای گرم تابستان از راه رسیده، تشنه است.
ظرف آبی برداشتم و به سمت سید رفتم و به دستش دادم تا بنوشد؛ پس از اینکه ظرف آب را پس داد گفتم: آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان (علیه السلام ) را از خدا بخواهید تا امر فرجش نزدیک گردد.
فرمود: « شیعیان ما به اندازه آب خوردنی، ما را نمی خواهند، اگر بخواهند دعا می کنند وفرج ما می رسد.»
این را فرمود تا نگاه کردم آقا را ندیدم.

بریده کتاب(۵):

تا پای کلمب به اولین جزیره قاره آمریکا رسید، تصمیم گرفت اجرای حقوق بشر را شروع کند. اما همان طور که گفتیم در سراسر قاره جدید حتی یک بشر هم پیدا نشد که کلمب و دوستانش بتوانند حقوق او را محاسبه و پرداخت کنند! او در خاطراتش نوشته: همین که به اولین جزیره ی سرزمین جدید رسیدم عده ای از بومیان را اسیر کردم تا قدرتم را به آنان نشان دهم.» البته مقصود کلمب همین قضیه ی پراختت حقوق بوده و میخواسته بومیان را با حقوق بشر آشنا کند!
(کتاب تاریخ مستطاب آمریکا، ص۵)

بریده کتاب(۶):

دیگر دوران زندگی روزمره و عادی امت اسلامی به پایان رسیده است. هم اکنون این ما هستیم وتقویت اقتدار امت اسلامی از سویی اضطرار و استغاثه به محضر پروردگار برای ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) از سوی دیگر.
این استغاثه ما را لایق فتح خواهد کرد. ما می توانیم با فریادهای استغاثه، تمام اسباب معنوی را برای پیروزی در نهایت غربت و مظلومیت فراهم آوریم. خدا با ماست و اجابت او منتظر به اوج رسیدن دعاهای ماست. اقتدار رزمندگان امت اسلامی نباید ما را مغرور کند بلکه تنها باید امید وتمنای ما را برای فرج افزایش دهد. مظلومیت های فراوان نیز نباید یأس و رعبی درما ایجاد کند و بلکه باید ایمان و استعانت ما را از درگاه پرورگار عالم روزافزون نماید.


ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.