عکس نوشته های کتاب امام رئوف
کل زندگی ات همین جاست.
خنده فقط روی لب هایت نیست، توی چشم ها و صورت ات موج می زند.
لحظه ها را با محبت ما گره زده و آفریده است.
خیلی ها خوبند، خیلی ها عوض می شوند.
راه آمده ام را برنمی گردم.
یک وقت هایی هست، یک جاهایی، دلت نمی خواهد زمان بگذرد.
مرده بودی و زنده می شوی.
او لحظه های ما را فراموش نمی کند.
دوست داری پاهایت به زمین بچسبد و تو مجبور شوی بمانی.
برای اینکه فریب نخوری باید معیار داشته باشی.
جرعه ای از کتاب امام رئوف(۱):
من عادت کرده ام برکت
روزی ام را، از یک خوب بگیرم.
یک بخشنده، یک مهربان، یک رئوف!
اول وقت که روزت را یا یک انسان کریم شروع کنی،
هیچ شری نیست که خیر نشود. من در ایران به دنیا آمدم.
در خانه ی یک کریم.
من خانه زاد امام رئوفم، امام رضا (علیه السلام)
با امام رضا(ع)، همه ی زندگی ام ، روز است و همه ی روزهایم پر برکت…
جرعه ای از کتاب امام رئوف(۲):
آمده بود برای دعوت از امام!
خیلی دوست داشت که مهمان خانه اش، امامش باشد.
مقابل امام که نشست خجالت می کشید اما ذوق و لذتی که داشت زبانش را گویا کرد:
– یابن رسول الله!
مهمان خانه ی ما می شوید؟
ما دلمان می خواهد پذیرای شما باشیم حتی یک وعده!
لبخندِ صورت امام دلش را قرص کرد. تپش قلبش بیشتر شد از این حال، که امام فرمودند:
– شرط دارد!
قلبش ایستاد. چه کند اگر نشود؟
– سه شرط دارد!
لبانش از هم فاصله گرفت و منتظر ماند:
– برای من غذایی از بیرون تهیه نکنی،
همان غذایی که در خانه هست برای من هم سر سفره بگذار…
سر تکان داد و صدای قلبش دوباره بلند شد.
– دوم اینکه هر چه در خانه موجود است همان باشد غذای ما…
لبانش طرح لبخند گرفت.
– سوم اینکه خانواده ی خودت را برای پذیرایی از من به زحمت نیندازی!
دست گذاشت روی چشمش، روی قلبش، روی دهانش و پرسید:
– می آیید.
شنید:
– می آیم!
مسند امام رضا، ج۱، ص۲۹۱٫
جرعه ای از کتاب امام رئوف(۳):
امام بیاید، زحمت می رود.
امام بیاید، کم ها، زیاد می شود!
امام بیاید، غصه ها تمام می شود، لبها پرخنده می شود، دلها شاد می شود.
امام! برای ما جز رحمت، زحمتی ندارد.
فدایت شوم…
یک وعده، یک سفره، یک لحظه، یک روز، یک عید، یک مناجات
یک نماز، یک هرچه خودتان اراده می کنید…
مهمان ما می شوید؟
به هزار شرط هم که باشد.
می پذیریم!
شرط های شما، رحمت است!
…….