کلیپ کتاب رویای نیمه شب: قصه دلدادگی هاشم

کلیپ کتاب نیمه شب رو یایی

کلیپ کتاب رویای نیمه شب ،

اگر میخواهی از ته دل ذوق کنی،اگر می خواهی هی با خودت تکرار کنی چه محشر بود،
اگر می خواهی لب هات تا بناگوش باز بشه،
اگر می خواهی بفهمی یه رمان عالی یعنی چی؟
اگر میخواهی یه عشق زیبا رو ببینی…
این کتاب رو بخون.

گزیده کتاب:
«پدر بزرگ از پشت قفسه ها بیرون آمد و به گوشواره ای زیبا و گران بها که من طراحی کرده بودم و ساخته بودم اشاره کرد. خوشحال شدم که آن را برای ریحانه انتخاب کرده بود؛ هر چند بعید می دیدم که مادرش زیر بار قیمت آن برود. گوشواره را بیرون آوردم و به پدربزرگ دادم.
• طراحی و ساخت این گوشواره، کار هاشم است. حرف ندارد!
مادر ریحانه گوشواره ها را گرفت و ورانداز کرد.
• قشنگند، ولی ما چیزی ارزان قیمت می خواهیم.
مادر ریحانه گوشواره ها را روی مخمل گذاشت. با نگاهش گوشواره های قبلی را جستجو کرد. پدر بزرگ گوشواره های گران بها را توی جعبه کوچکی گذاشت. جعبه را به طرف مادر ریحانه سُراند.
• از قضا قیمت این گوشواره ها دو دینار است.
در دلم به پدربزرگ آفرین گفتم. از خدا می خواستم که ریحانه صاحب آن گوشواره ها شود. قیمت واقعی اش ده دینار بود. یک هفته روی آن زحمت کشیده بودم.»

namakketab
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.