کتاب خردل خر است : مجموعه داستانک های تلخ و شیرین از جنگ و صلح

کتاب خردل خر است : مجموعه داستانک های تلخ و شیرین از جنگ و صلح

کتاب خردل خر است
نویسنده: مهدی نورمحمدزاده
انتشارات: روایت فتح

بریده کتاب:

داستان سفید38:
« دیسک بین مهره های ۴ و ۵ وضعش خیلی خرابه! اگر مواظب نباشین و استراحت نکنین مجبور به جراحی میشیم! حتی یک بسته چند کیلویی هم نباید بلند کنین و الا کرختی پاهاتون روز به روز بدتر میشه… .»
عکس ام آر آی کمرش را داخل کیفش قایم کرد و به آرامی از پله‌های مطب پایین رفت.
-دکتر چی گفت؟
زن پشت ویلچر شوهرش ایستاد و به سختی جواب داد:
-هیچی! گفت چیزیم نیست… خوب میشه!

بریده کتاب(2):

داستان قهوه ای ۱۵ :
-تو چطوری از بابات رضایت گرفتی؟
-تو خواب!
فکر کردم او هم مثل من انگشت باباش را توی خواب زده زیر رضایت نامه. بعد از شهادتش فهمیدم باباش از شهدای ۱۷ شهریور ۵۷ است!

بریده کتاب(3):

امیر قیافه اش به سیزده، چهارده ساله ها می زد. اولش همه فکر کردیم با جعل کپی شناسنامه اش توانسته اعزام شود، اما خودش اصل شناسنامه را نشانمان داد که ثابت می کرد هفده ساله است. شهید که شد، همراه جنازه اش رفتم شهرستان. جلوخانه شان پلاکارد زده بودند و پیوستن امین را به برادر شهیدش امیر، تبریک و تسلیت گفته بودند . صفحه «37»

بریده کتاب(4):

انگشتر طلای دست چپش که از خاک بیرون زد، همه بچه ها گیج شدند.
– من که میگم طرف عراقیه، ولش کنیم!
-از کجا معلوم؟ شاید تازه اومده بوده جبهه و هنوز این چیزها براش جا نیوفتاده بوده!
وقتی حاج رضا منظره را دید، یک دل سیر گریه کرد و گفت:
اون شب اونقدر شهید و مجروح این جا افتاده بود که قرار شد از خواهران امدادگر بیمارستان هم چند نفرشون بیان کمک… صفحه «4»

مرتبط با کتاب خردل خر است 👇🏻👇🏻👇🏻

بیشتر بخوانیم…
پایگاه سری : قصه بزرگ مردانی که کوچک بودند…روایتی از جنگ کردستان

بیشتر ببینیم…
یک♥ عاشقانه ی♥ نرم و لطیف

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.