کتاب خاطرات ایران : خاطرات ایران ترابی از سال های پرهیاهو و بی سابقه در ایران عزیز

کتاب خاطرات ایران : خاطرات ایران ترابی از سال های پرهیاهو و بی سابقه در ایران عزیز

کتاب خاطرات ایران
نویسنده: شیوا سجادی
مصاحبه گر: اکرم السادات حسینی
انتشارات: سوره مهر

خلاصه:
این کتاب خاطرات بانو ایران ترابی است که در دوران پهلوی برای خدمت به کشورش، در همدان در آموزشگاه شبانه روزی طی یک سال آموزش مامایی میبیند و بعد از اتمام دوره برای خدمت به مناطق محروم می رود.کار ایشان مامایی در روستاست، روستاهایی که هیچ امکاناتی نداشتند و خانم های باردار تحت مراقبت و کمک های ایشان بودند و بعد از زایمان هم کمکهای خانم ترابی ادامه داشت.تا اینکه از طرف رژیم شاه دستوراتی مبنی بر دادن قرص ض بارداری به خانم های روستا به خانم ترابی می دهند و چون ایشان  دستورات آنها را رعایت نمی کن تحت پیگرد شدید رژیم و سازمان بهداشت قرار می گیرد.او که احساس خطر می کند، بعد از خدمات صادقانه ای که به اهالی روستا کرده، مجبور به بازگشت به تهران می شود تا از شر ساواک در امان باشد. آنجا در بیمارستانی مشغول به کار میشود و بعد از مدتی با گذراندن دوره هایی، تکنسین بیهوشی می شود. با شروع انقلاب او همراه مردم ایفای نقش می کند و زخمی هارا ماوا میکن. با شروع جنگ تحمیلی  ابتدا به غرب و شهر پاوه می رود و آنجا با دکتر چمران آشنا می شود و نقش مهمی در مداوای مجروحین دارد. سپس به مناطق جنوب اعزام می شود که عمه خاطرات از خدمت در گروه امداد و درمان و بخش جراحی در جنوب است…

بریده کتاب خاطرات ایران:

دو هفته ای می شد که تبلیغاتی برای تشویق مردم به داشتن بچه کم تر شروع شده بود و به کسانی که قرص جلوگیری را مرتب استفاده می کردند جایزه هایی مثل سماور و پتو می دادند. ولی اکثر زن های روستایی کم خونی و فشار پایینی داشتند و قرص وضع آنها را بدتر می کرد و من حتی اگر خودشان هم قرص می خواستند به آنها نمی دادم. خیلی از زن ها هم دوست داشتند بچه های زیادی داشته باشند و قرص نمی خواستند… ص ۶۰

بریده کتاب(۲):

به همین دلیل به من مشکوک شده بودند. در پایگاه خانم ملکان بعد از بررسی آمارها به من گفت چرا آمار زایمان تو از آمار تنظیم خانواده ات بالاتر است؟
گفتم: نمی توانم جلوی زایمان ها را بگیرم…
با لحن توهین آمیزی به من گفت: مگر از شما نخواسته بودیم آمار تنظیم خانواده را بالا ببرید؟
همه آمار تنظیم خانواده شان بالاست و تو آمار زایمان هایت… به نظرشان مشکوک هستی و از من خواسته اند تو را زیر نظر داشته باشم… ساواک خیلی ها را گرفته، مواظب خودت باش! ص۷۰

بریده کتاب(۳):

وقتی منافقان به طرف ایلام حرکت می کردند، مردها از شهر بیرون رفتند و جلوی آن ها را گرفتند و ما زن ها پشت تیربارها نشستیم و با اسحه ژ۳ و کلتی که داشتیم از شهر دفاع کردیم تا فکر نکنند شهر خالی  است و اینطور نگذاشتیم وارد شهر شوند.   ص۳۸۱

بیشتر بخوانیم…
کتاب گل سنگ: داستان جوانی که متفاوت از هم سن و سال هایش دست به کارهای سخت و هیجان آور می زند…

بیشتر ببینیم
سردار دلهایی تو ای سردار سلیمانی..این روزها حرف حرف اوست..اگر می خواهی بیشتر از ایشون بدانی یه سری به اینجا بزن.

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.