پسری از گوانتانامو : حس یک زندانی بی گناه را با خواندن این کتاب درک کنید.

پسری از گوانتانامو : حس یک زندانی بی گناه را با خواندن این کتاب درک کنید.

پسری از گوانتانامو : آنا پررا،مترجم: کیوان عبیدی، نشر افق

معرفی:

دو پسر نوجوان که در دو کشور مختلف که از طریق اینترنت باهم ارتباط دارند. آن ها بازی «بمب افکن» را اختراع کرده اند و با گروه هم بازی شان در فضای مجازی بازی می کنند. توسط یک جاسوس شناسایی می شوند و یک شب گروهی به خانه شان می ریزند و تمام بازی کنان را دستگیر می کنند و…

کتاب پسری از گوانتانامو ترجمه کیوان عبیدی آشتیانی است و در سال ۱۳۹۳ توسط نشر افق در ۵۳۸ صفحه به چاپ رسید.

کتاب در مورد خالد پسری پانزده ساله است که عاشق فوتبال و بازیهای کامپیوتری است. او اصالتاً پاکستانی است ولی با خانواده اش در انگلستان زندگی می کند. او به علت فوت مادر بزرگش همراه با خانواده به پاکستان سفر می کند. در آنجا دزدیده می شود و به جرم جرم همکاری با القاعده به زندان می افتد و سر از جایی در می آورد که شکنجه و خشونت بخشی از زندگی است جایی به نام خلیج گوانتانامو.

توصیف های شکنجه و زندان در پسری از گوانتانامو فضای رعب و وحشت حاکم بر زندان‌های مخفی جهان را نشان می دهد و افراد بی گناه زیادی که به علت دین و قومیتشان در این زندانها تحت شکنجه اند.

شاید ابتدا این کتاب حوصله سربری به نظر برسد، اما به مرور آن قدر جذاب است که آن را زمین نمی گذارید!

خلاصه:

کتاب پسری از گوانتانامو داستان پسر پانزده ساله ای است به نام خالد که با خانواده اش در انگلستان زندگی می کند. خانواده پدری و مادری اش در پاکستان زندگی می کنند. او عاشق فوتبال و بازیهای کامپیوتری است. او با پسر دایی اش ارتباط اینترنتی دارد و در یک بازی کامپیوتری که پسر دایی اش ساخته است شرکت می کند، بازیکنان این بازی از نقاط مختلف دنیا هستند.

خالد تعطیلات را همرا با خانواده اش به پاکستان سفر می کند و در آن جا به جرم همکاری با گروه القاعده و شرکت در عملیات تروریستی دستگیر می شود. از آن به بعد بازجویی و شکنجه جزء جدایی ناپذیر زندگی خالد می شود. او به زندان های مختلف در اقصی نقاط دنیا منتقل می شود و سرانجام به زندان گوانتانامو فرستاده می شود.

 با خواندن کتاب با خالد همراه شوید و با اتفاقات و ماجراهایی که برای او پیش می آید آشنا شوید.

بریده کتاب(۱):

جیم سرش را به نشانه ی مخالفت تکان می دهد: «در حال حاضر از دید دولت امریکا تمام مسلمانان تهدید به شمار می آیند.» نوع حرف زدن جیم، خالد را بیش تر از قبل نگران می کند. ای کاش زودتر پدرش را پیدا می کرد و به راچ دیل برمیگشتند و زندگی عادی شان را از سر میگرفتند.

بریده کتاب(۲):

مرد دیگری اسم و نشانی، وضعیت تأهل و اسم فرزندانش را سؤال می کند. خالد فریاد می زند: «من پانزده سالمه! این را نمی فهمید؟» هوشیاری اش را از دست می دهد. ضربه ای از پشت می خورد و از هوش می رود. وقتی به هوش می آید که کف زمین سرد یک قفس سیمی موقت افتاده است.

بریده کتاب(۳):

تو در یک توطئه ی اینترنتی برای بمب‌گذاری در شهرهای مختلف شرکت داشته ای، این چیزی است که توی این ورقه های امضا شده، نوشته شده. خب، حالا به ما میگویی که دستور این بمب گذاری ها از کجا صادرشده است؟ این ها اتهاماتی است که به من، خالد ۱۵ ساله می‌زنند، فقط به این دلیل که یک بازی کامپیوتری به نام « بمب افکن» بازی میکردم…. فقط همین.

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *