نمی توانست زنده بماند : مهندس بود آن هم مهندس مکانیک… خاطراتی از زبان دوستان او

نمی توانست زنده بماند : مهندس بود آن هم مهندس مکانیک... خاطراتی از زبان دوستان او

نمی توانست زنده بماند (یاران ناب۸)
نویسنده: علی اکبری
انتشارات یا زهرا(س)

بریده کتاب:

همیشه می گفت: ما باید جواب این سوال ها رو با خودمون حل کنیم که چرا می خوریم، چرا می خوابیم، چرا ورزش می کنیم و چراهای دیگر. مهدی می خواست اول خودش را بشناسد و بعد به خدا برسد و در این راه هر سختی را که بود با دل و جان می پذیرفت. (صفحه ۱۱)

بریده کتاب(۲):

آقا مهدی وقتی شهردار ارومیه بود هیچ وقت حقوقی دریافت نمی کرد. او با من که مسئول اعتبارات شهرداری بودم طی کرده بود که به هر کس امضا ی او پای نامه اش باشد، مبلغ مذکور را از حقوقش کسر کرده و به او بدهند. همه کسانی که نیازمند بودند با این کار نیازشان برطرف می شد. (صفحه۱۵)

بریده کتاب(۳):

آقا مهدی به نماز اول وقت اهمیت ویژه ای می داد و اصلاً توی خونش بود که نماز را اول وقت بخواند؛ اما این طور نبود که اگر کسی نماز خود را اول وقت نخواند با او برخورد کند. سعی می کرد با رفتار و کردار خود به همه بفهماند که نماز اول وقت چه ارزش و مقامی دارد. (صفحه ۳۱)

بریده کتاب(۴):

یک بار رفته بودیم تدارکات سپاه گوشت و مرغ بگیریم. مسئول تدارکات چون با روحیات آقا مهدی آشنا بود و می دانست زیاد اهل گوشت نیست، گفت: آقا مهدی! گوشت زیاد خوردن، قساوت قلب میاره. زیاد گوشت نبرید که بخورید. که در کمال تعجب از آقا مهدی شنید  اگه ما می خوایم با آمریکا بجنگیم، باید قساوت قلب داشته باشیم. (صفحه۴۵)

بریده کتاب(۵):

چند شب برای شناسایی رفتیم اما به دلایل فوق موفق نشدیم. به آقا مهدی گفتیم: نمیشه، اگه عراق بو ببره چه کنیم؟ گفت: خجالت نمی کشین از من کمک می خواین؟ مگه برای من کار می کنید؟ اگه دل هاتون همه با هم باشه که فقط برای خدا ورضای او کار کنید هر وقت مانور زدن، یا مانع کاشتن یا سگ هاشون اومدن طرفتون، فقط کافیه پیشونی تون رو بذارین روی خاک واز خودش کمک بخواین نه ازمن مهدی باکری که خودم گرفتارم. (صفحه ۵۱)

مرتبط با نمی توانست زنده بماند 👇🏻👇🏻👇🏻

بیشتر بخوانیم…
کتاب حاج قاسم : قاسم باشی و قاسمی زندگی کنی می شوی عزیز هم دنیا و هم آخرت…

بیشترتر بخوانیم…
کوتاه و مختصر از شهید باکری…

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.