نقد کتاب یک تکه زمین کوچک

نقد کتاب یک تکه زمین کوچک
نویسنده: الیزابت لرد

خلاصه:

یک پسر نوجوان فلسطینی اولِ داستان آرزوهای بسیار بزرگ و هدف های بلند دارد. اما در فراز و نشیب زندگی کم کم دست از آرزوهایش می کشد و به بازی در یک زمین خاکی و آباد کردن همان زمین اکتفا می کند.

 

پیام اصلی کتاب

اسرائیلی ها در نهایت صاحب فلسطین می شوند. پس الکی مبارزه نکنید، بلکه مهاجرت کنید!

 

نقد کتاب یک تکه زمین کوچک

از آن جایی که نویسنده کتاب یک زن نیوزلندیِ بزرگ شده در انگلستان است، برخی از تغییرات در نگاه به فلسطینیان و آرمانشان، قابل پیش بینی است. در این کتاب به صورت کامل این تغییر را می بینید.

_ شخصیت کتاب یک نوجوان است و نوجوان غالبا مظهر حق طلبی و آرزوهای بزرگ است.

اما کم کم تا پایان کتاب، همین نوجوان می فهمد که به هیچ یک از آرزوهایش مثل نجات فلسطین، قهرمان جهان شدن، مخترع شدن، بهترین فوتبالیست شدن و غیره نمی تواند برسد.

_ در پیش گفتار کتاب آمده “رمان یک تکه زمین کوچک، درباره پسرانی است که در فلسطین تحت اشغال ارتش اسرائیل زندگی می کنند…

تمام اشغال های این چنینی، باعث رنج بی امان اشغال شدگان و درماندگی بی پایان ارتش اشغالگر می شود.” یعنی شما همزمان دلت هم برای فلسطینی ها می سوزد و هم اسرائیلی ها! کل کتاب همین روند را پیش می برد!

_        اسم کتاب که “یک تکه زمین کوچک” است، به نظر می رسد یک اسم نمادین و سمبلیک باشد که می خواهد بگوید این نوجوان رویاپرداز و مبارز و قهرمان دوست، نهایتا به یک تکه زمین کوچک برای بازی فوتبال اکتفا می کند.

مردم فلسطین هم باید نهایتا به قسمت کوچکی از خاکشان برای زندگی اکتفا کنند.

ادامه نقد کتاب یک تکه زمین کوچک

_        وقتی اسرائیلی ها جاده ها را می بندند و فلسطینی ها را طوری بازرسی بدنی می کنند که آنها مجبور می شوند تمام لباس هایشان را جلوی سربازهای اسرائیلی و خانواده های خودشان دربیاورند، این نوجوان در توصیف این ظلم بی شرمانه اسرائیلی ها و حالت ناراحت کننده پدرش که یکی از آن بازرسی شوندگان بود، می گوید: “شکل و شمایل مردها که با زیرشلواری در جاده ایستاده بودند، خنده دار، رقت بار، درمانده و ابلهانه بود!” (ص ۶۱)

_        در صفحه ۷۹ یکی از شخصیت های فلسطینی کتاب دارد در مورد مهاجرت به آمریکا صحبت می کند و می گوید: “الان مهاجرت تنها امید همه است!”، “بچه ها تو امریکا آینده بهتری دارن، ما داریم نابود میشیم، یعنی کل فلسطین داره نابود میشه”. خیلی جالب است، نه؟! آمریکا را مهد تمدن و ارامش معرفی می شود و شما چرا داری مقابل یک لشکر مقاومت بیهوده می کنی؟ آمریکا برای تو فراهم است…

_        صفحه ۸۵ عموی محبوب داستان می گوید: “اونها (اسرائیلی ها) توشون هم آدم بد هست هم آدم خوب، هم اخلاقی هم غیراخلاقی، هم حریص و خودخواه هم مهربون و دلسوز، اونها هم انسانن!”، “اگر زور ما به اونها یا به هر گروه مخالف دیگه ای می رسید، حتما همون بلایی رو سرشون می آوردیم که اونها دارن سر ما میارن… ما انسان ها همه مون سر و ته یه کرباسیم!”. خیلی اثرگذار بود، نه؟!

_        نوجوان داستان ما، یک برادر بزرگتر دارد که نماد مبارزه و تلاش برای رهایی فلسطین است در نگاه برادر کوچک. اما جالب این جاست که این برادر بزرگتر هم کم کم به خاطر عشق به یک دختر جلف فلسطینی (که هم خیلی اهل آرایش است و هم حجاب ندارد!) کلا از فاز مبارزه خارج می شود و می رود در فاز عاشقی و فکر و خیال دختر. تا جایی که حتی وقتی برادر کوچک می خواهد از ظلم های وحشتناک اسرائیلی ها صحبت کند، برادر بزرگتر گوش نمی دهد و می رود.

خود این نوجوان هم بسیار وابسته و طرفدار بازی رایانه ای لاینمن است. به نظر من که باز هم این نمادین است و دارد می گوید قدرت های جهانی هر کسی را با هر وسیله ای که بتوانند، از فاز حقیقت طلبی و مبارزه دور می کنند.

در صفحه ۱۰۵ می گوید: “کریم (نوجوان) توجه زیادی به ویرانی ها (ویرانی هایی که تانک های اسرائیلی به وجود آورده بودند) نداشت. تمام هوش و حواسش متوجه حماقت خودش بود!” یعنی ناخودآگاه دارد می گوید که فلسطینی ها لایق همین قدر از زندگی هستند و مشکل از خودشان است!

یا مثلا صفحه ۲۳۹ می گوید: “همه چیزهایی که اول درباره شون فکر می کردم، از نجات دادن فلسطین تا فوتبالیست شدن و اختراع چیزهای مختلف، همه شون یه مشت مزخرفن!”. “فقط می خوام یه آدم عادی باشم، یه زندگی عادی داشته باشم، تو یه کشور عادی، تو فلسطین آزاد! اما این برای همه مون آرزویی محاله! اونها هرگز چیزهایی رو که مال ماست بهمون پس نمیدن.”

صفحه ۲۴۴ هم همین شخصیت نوجوان در مورد اسرائیلی ها می گوید: “برنده، صاحب همه چیز میشه، همه چیز.” یعنی رسما دارد به مخاطب حقیقت طلب می گوید اصلا به مبارزه و آزادی فکر نکن… هر که زور دارد، برنده است. الان هم اسرائیل زور دارد. تا جایی که صفحه ۲۶۲ جمال، برادر بزرگ کریم که اول کتاب یک مبارز بود، می گوید: “فعلا حکومت نظامیه، تا وقتی رئیس ها و ارباب هامون اجازه رفتن ندن، همین جا می مونیم.”

در نهایت هم صمیمی ترین دوست کریم، به صورت خانوادگی مهاجرت می کنند به عمان و بقیه می گویند: “عمان یا اردن، فرقی با آمریکا ندارن.” یعنی چه کسی نجات پیدا می کند؟ آن که از فلسطین برود.

 

مادران و زن های فلسطینی در این کتاب نگران بچه هایشان هستند تا آزادی سرزمینشان و نگران شکاها و خوراک و خوراک و خوراک و خوشند با این مدل زندگی! و این دروغ بزرگی است

زنان فلسطینی و لبنانی مجاهد پرور هستند و همین غرب و امریکا را سوزانده است!

مرتبط با نقد کتاب یک تکه زمین کوچک

بیشتر بخوانیم…

نقد کتاب من احمق : سرش را گرم کرده با تو، سرت را گرم می‌کند با خودش.

بیشتر ببینیم...
نقد کتاب پاییز فصل آخر سال است

کتابدوست
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.