سفرنامه ای شیرین: حافظ هفت

سفرنامه ها همیشه پر از خاطره ها و لحظه های شیرین است، مخصوصا اگر آدمی خاص و دوست داشتنی و عزیز کرده ای بشود، شخصیت اصلی این سفرنامه!!!
آن وقت است کنار گذاشتن آن بعد از شروع آن سخت است.
سفرهای آقا همیشه پر از اتفاقات شیرین و جذاب است. مخصوصا اگر نویسنده مهارت نویسندگی اش را با عشق و محبت گره بزند و ذوقش هم فوران کند. آن وقت نتیجه اش می شود رمانی به نام حافظ هفت.

خلاصه:

جعفر که یک جانباز شیمیایی و نویسنده است قصد دارد یکی از سفرهای رهبر را بنویسد و در این سفر از یکی از دوستان ارمنی خود به نام رازمیک کمک می خواهد، زیرا رازمیک نویسنده موفقی است. در طول سفر جعفر چند بار بستری می شود و دوست ارمنی اش  تنها در جلسات شرکت می‌ کند و در طی این سفر  دیدش نسبت به رهبر و دفاع مقدس تغییر می کند و در پایان جعفر شهید می‌ شود و رازمیک برخلاف انتقادهایی که از اطراف و از طرق مختلف به او می شود جذب این کار می شود و ….

برشی از کتاب(۱):
روزی ایشان برای دیدار خانواده شهدا به منطقه مجیدیه تهران تشریف بردند.
پس از دیدار با چند خانواده شهید پرسیدند “باز خانواده شهیدی در این محل وجود دارد؟”
دوستان گفتند تنها یک خانواده مسیحی باقی مانده است که فرزندشان در جنگ ایران و عراق شهید شده است. آیا به خانه آنها هم تشریف می برید؟
ایشان جواب مثبت دادند.
هنگامی که خبر را به اهل خانه دادند از فرط خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند. خانم ها سراسیمه برای حفظ حجاب به دنبال پوشش رفتند… (ایشان) به منزل آن خانواده مسیحی وارد شدند و به گرمی با آنان بر خورد کردند. در زمان پذیرایی نیز- طبق فتوای اجتهادی خود که مسیحیان و اهل کتاب را پاک می دانند- از میوه هایی که برایشان آورده بودند تناول کردند و به دیگران با اشاره فرمودند: «شما نیز میل کنید تا آنها بدانند که ما آنها را از خودمان می دانیم .» (صفحه۱۱۱)

برشی از کتاب(۲):
صبح جمعه تو شاهچراغ؛ وقتی چندتا دختر بچه با لباس محلی دکلمه و شعر خوندن، یه دفعه یکی از این دختران صبر نکرد و دستش رو دراز کرد طرف آقا و با لهجه شیرازی گفت:«آقا سکه ام رو بده! آقا هم با لبخند سکه ای گرفت و به کودک داد.» (صفحه۳۱۸)

ketabak
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.