پی دی اف کتاب فتح خون : حس زندگی در کنار امام و ماندن یا رفتن

0


پی دی اف کتاب فتح خون

ضمن عذرخواهی
این فایل بعلت رعایت حقوق ناشر و مولف از روی سایت برداشته شد.

معرفی:
فتح خون داستان است، داستان امیدهای من و تو…. آرزوهایی که همیشه در سرمان دور می زند. خودت را در کربلا ببین در صه های سخت … انتخاب آسان نیست… دو راهی – شک و یقین- مرگ و زندگی- .. با امام بودن یک آرزو نیست، یک تصمیم است کتاب را که خواندی تصمیمت را بگیر.

جرعه ای از کتاب(۱):
عجب تمثیلی است که علی مولود کعبه است….یعنی باطن قبله را در امام پیدا کن .اما ظاهر گرایان از کعبه نیز تنها سنگش را میپرستند .سخن آنان است که اسلام آوردند اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند….کنج فراقتی و رزقی مُکفی …دل خوش به نمازی غراب وار و دعایی که بر زبان میگذرد اما ریشه اش در دل نیست ،در باد است

.جرعه ای از کتاب(۲):
دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند
وگرنه در هنگام راحت و فراغت و صلح و سلم
چه بسیارند اهل دین…


جرعه ای از کتاب(۳):
اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را!
اکنون بنگر عقل را
و جرأت عشق را !…
بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند
راحلان طریق عشق میدانند که ماندن نیز در رفتن است.
جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی،و این اوست که ما را کشکشانه به خویش می خواند.


جرعه ای از کتاب(۴):
یاران! این قافله، قافله ی عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه ی فرات می رسد، راه تاریخ است و هر بامداد، این بانگ از آسمان می رسدکه : الرحیل الرحیل؛ این دعوت فیضانی است
که علی الدوام، زمینیان را به سوی آسمان می کشد…


جرعه ای از کتاب(۵):
هر انسانی را لیله القدری هست
که در آن ناگزیر از انتخاب می شود
و حُر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد …
«عمربن سعد » را نیز …
من و تو را هم پیش خواهد آمد .
اگر باب یا لیتنی کنت معکم هنوز گشوده است،
چرا آن باب دیگر باز نباشد
که : لعن الله امه سمعت بذلک فرضیت به؟


جرعه ای از کتاب(۶):
در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ،
پای به سیاره زمین نهاده ای ،
نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی است
و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد
تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی
و به کهف حَصینِ لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ،
خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی
و در رکاب امام عشق به شهادت رسی


جرعه ای از کتاب(۷):
نیم قرنی بیش از حجـه الوداع نگذشته است و هستند هنوز ده ها تن از صحابه ای که در غـدیر خم دست علی را در دست پیامبر خدا دیده اند و سخن او را شنیده که:
من کنت مولاه فهذا علی مولاه …
اما چشمه ها کور شده اند و آینـه ها را غبار گرفته است.
نه عجب اگر در شهر کوران خورشـید را دشنام دهند و تاریکی را پرستش کنند !

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.